Friday, July 25, 2008

خالتور

چند وقت پيش بواسطه رفقا يک آقايي دنبال طراح سايت ميگشت که دوستان ما رو معرفي کردند و تماس گرفتم و قراري گذاشتيم و يک مجموعه تهيه غذا داشتند که ما رفتيم اونجا! خلاصه يک آقاي فوق العاده خوشتيپ بود و توي کار بيزينس بود که مقيم ايران نبود و چند ماه اينطرف و چندماه اونطرف بود! گفتش من دو تا سايت نياز دارم، پرسيدم اوليش؟ گفت لباس هست و برندهاي معروف فرانسوي رو ميارم و مزون خاصي دارم و با قشر خفن مايه دار مشغول کار هستم که اصلن نميپرسن قيمت لباس چي هست و تخفيف بده و اين حرفها!! توي ايران براي بيزينس فقط بايد با همين قشر خاص کار کرد و گفتم شما خيلي کارت درست هست که اين قشر رو پيدا کردي و اينطوري هم ميتوني باهاشون بيزينس کني!! ياد ضرب المثل مرغ هرچي چاقتر، ماتحتش تنگتر افتادم! ما که شانسمون در اين زمينه خوب نبوده!! خلاصه منم سوالات مربوطه رو ازش پرسيدم و يادداشت کردم و گفتم سايت دومي؟ گفت موسيقي! گفتم به به ! چه خوب!! چه سبکي؟؟ گفت خالتور!!! گفتم ببخشيد خالتور؟؟ گفت بله خالتور!! گفتم شما و خالتور ؟؟ گفت آره آقا!! من ده سال پيش اينجا با دادشهام گروه داشتيم ديگه عروسي ميرفتيم و اينها شبي صد تومن اگه ميگرفتيم توي تهران ميپيچيد که فلاني ترکونده انقدر گرفته!!! بلانسبت شما چند شب پيش رفته بوديم عروسي توي جردن و يه دونه از اين دي جي ننه قمرها اومده بود و دو ميليون پول گرفته بود!! خلاصه ما هم حالمون بد شد، ولي رفقا اصرار کردند که گروه رو دوباره راه بندازيم و اين صحبتا!!! جاتون خالي حسابي خندم گرفته بود و گفتم يک چيزي بگم که سر خنده باز بشه والا ميترکم!! گفتم ماشاا...! سه تا فيلد هست توي ايران که خوب جواب ميده!! شکم و لباس و موزيک که شما هر سه تا رو با هم داري و اونم حسابي خوشش اومد و منم تا ميتونستم خنديدم...


0 Comments:

Post a Comment

<< Home