دوبي - اپيزود دوم | Destination Anywhere, New Jersey Or Abu Dhabi I Don't Care
طبق معمول شبهاي گذشته من و داش امير خوابمون نميومد، پس دراز کشيديم و دو تا دلستر سبز خوش دما باز کرديم و تصميم گرفتيم يک نامه به جان بنويسيم و در مورد اينکه ما چقدر اين همه ساله ذوبش هستيم و شب و روز با آهنگهاش خاطره داشتيم و زندگي کرديم بنويسيم، براش از احساسات مشترکمون بنويسيم و اينکه چطوري کلامش و موزيکش رو درک کرديم و احساس کرديم وقتي شعري ميگفته يا مينواخته چه حسي داشته ، خلاصه همينطوري داشتيم واسه خودمون در عالم خودمون مينوشتيم که محمود اومد و ما رو سوژه کرد و نامه رو قاپ زد و شروع کرد به دلقک بازي و مسخره کردن ...
دير جان ، ريچي، ديويد ، تيکو اند مستر حقجو
دير جان ، دير جااااااااان !!!
امير ايز اه فاير فن فرام افکانستان اند آرش ايز اه ملتد فن فرام ايرااان !! اند محمود ايز آلسو انادر فايرفن فرام ايران بات ليوينگ اين دوبي ويت هيز بيوتيفول وايف ، وي آر يور فن فور مور دن فيفتين يرز
ايت ايز وري هارد تو بي اه فن اين اه کانتري دت در ايز نو اکسس تو اينترنت اند يو ماست دانلود موزيک فرام اينترنت ويت دايال آپ مودم وري ايلي گالي!
دير جان، دير جاااااان !!!
دو يو نو هاو ماچ ايز ده پرايس آف فودد اين ايران؟ ايت ايز وري اکسپنسيو !!
ايت ايز وري هارد فور آس تو باي اند گت ده تيکت فور يور کانسرت، وي شود سل آر کيدنيز اند واک تو دوبي
سو پيليز وي وانت يو تو گيو آس يور سان گلاسز ، يور ترازرز ، يور واچ، ريچيززز گيتاااار ، اند جااان پيليز آندرستند دت وي آر تيري فاير فن ، اند پيليز گيو آس آل ده منشند آيتمز 3 تايمز
دير جااان، دير جاااااااان !!!
وي آر پوووور اند در ايز نو ماني لفت فور آس! سو پيليز بيرينگ آس هوم ويت يور پرايوت جت !
آلسو ، آرش ايز تايرد فرام هيز فادر اند هي وانتز يو دير جان ، تو بي هيز فادر ، اور اکسپت آرش تو بي يور برادر !!
دير جان، پيليز کام تو ايران ، اند ران اه کانسترت اين آزادي استاديوم پيليز
تنکيو دير جان
دونات فورگت تو گيو آس ده منشند آيتمز
تنکيو اگين
يور فاير اند ملتد فن
آرش، آمير اند محمود
...
خلاصه ما هم زديم تو کار مسخره بازي و نزديک دو ساعتي فقط خنديديم! فيلمي هم ازين داستان تهييه کرديم که اگه ببيني احتمالن از خنده ميترکي!! بعد ديگه اونقدر خنديديم که اصلن بيخيال نوشتن نامه شديم و نگاه کرديم ديديم قوطيهاي خالي دلستر تعدادشون دو رقمي شده و ديگه چرتي زديم که صبح بلند بشيم...
صبح که شد، زود بيدار شديم و رفتيم شاپينگ مال امارات دنبال رتق و فتق امور کنسرت، من و امير قرار داشتيم از ايران با خودمون نوشته و پلاکارد و اينها ببريم که بعلت فشرده شدن برنامه و قطع برق ضايع شديم، خلاصه در دوبي تصميم داشتيم که تصميمون رو پياده کنيم، اول تصميم گرفتيم که خودمون رو رنگ کنيم که بعلت خنگ بودن فروشندگان فروشگاه در فهميدن اينکه رنگي که بشه باهاش رو بدن نقاشي کرد بيخيال شديم، البته رنگها رو پيدا کرديم ولي بيخيال شديم چون عين آب دهن مرده بود!! بعدش قرار شد يک وايت بورد بخريم و با جان ديالوگ برقرار کنيم که بعد اون رو هم بيخيال شديم!! در نهايت بوم نقاشي خريديم و تصميم گرفتيم روش با ماژيک بنويسيم... از فروشگاه که بيرون ميومديم ديديم يک خانومي نوشته روي پيرهن پرينت ميکنه و تصميم گرفتيم که سه تا آستين حلقه اي مثل هم بخريم و روش پرينت کنيم و بپوشيم، انتخاب يک نوشته از بين اون همه شعر و آهنگ واقعن کار سختي بود، من چون آلبوم زندگيم Destination Anywhere هست يک جمله ازون رو انتخاب کردم که خودم خيلي باهاش حال کردم! امير و محمودم از آلبوم These Days انتخاب کردند! البته امير مخش هنگ کرده بود و من بهش يک پيشنهاد دادم که قبول کرد و ظاهرن خوشش اومد...
Arash: Destination Anywhere, Abu Dhabi Or New Jersey I Don’t Care!
Amir: 2nite Is The Nite I’m Gonna Prove It 2 U, Do I Have To Say Words, Do I Have To Say It Not? If That’s What It Takes, That’s What I Do…
Mahmud: Tonight Is My Saturday Night…
همين موقعها بود که بابک يکي از دوستانم که در دوبي زندگي ميکنه، هم اومد و براي نهار با هم بوديم، نهار رو رفتيم KFC و يکي از منوهاش به اسم WRAP STAR رو تست کرديم که خيلي خوشم اومد، تيکه هاي فيله مرغ رو تصور کن توي نون پيچيده شده باشه، با سس مخصوص و يک ترکيبي هم مثل سالاد توش بود که خيلي حال ميداد! در واقع يک چيزي تو مايه هاي شاورماي عربي بود، اما صد درجه بهتر... خلاصه نهار رو زديم و بابک رفت دنبال کارش و ما هم سريع گوله کرديم به سمت خونه که حاضر بشيم براي کنسرت، مريم هم مرتب به من و امير ميگفت زود باشيد، من بخوام حاضر بکشم طول ميکشه و اونوقت دير ميرسيم، ما هم گفتيم ما با کنسرت آقا جان شوخي نداريم، بخواي دير حاضر بشي ما رفتيم! مريم هم باورش نميشد ممکن باشه ما يه همچين کاري کنيم، بعد که منو و امير مقاديري از بلاهايي که سر آبجيان بيمرام در ارتباط با مهمتر بودن آقا جان انجام داده بوديم، رو براش تعريف کرديم کاملن باورش شد که ما خواهيم رفت و جا خواهد موند ...
البته اين رو بگم که شب قبلش وقتي داشتيم ايده هاي مختلف رو بررسي ميکرديم که خودمون رو رنگ کنيم يا پلاکارد درست کنيم، من به شوخي گفتم، براي اينکه جان فکر کنه ما از راکرهاي دهه هشتاد هستيم، بياين موهاي سينه رو با موزر بزنيم و شکل JBJ رو درست کنيم، بعد امير گفت ما که مو نداريم چيکار کنيم، گفتم ماله منو بگيريد بچسبونيد!! خلاصه سر اين قضيه ساده، سوژه اي درست شد که با محمود و امير اونقدر خنديديم که دلدرد گرفتيم! محمود پيشنهاد کرد من يه B روي سينه خودم درست کنم و امير، موهاي ريخته رو بصورت J بچسبونه رو خودش و براي اينکه کلمه JBJ درست بشه، هي بپره راست من و هي بپره چپ من!!! خلاصه اونقدر خنديديم که اشکمون درومد و من گفتم اگه جان روي صحنه يه همچين حرکت چندشي رو ببينه که روي سينه ها بجاي تتو، پشم و پيلي هست، گروه رو تعطيل ميکنه و ميره ميشينه بچه هاش رو بزرگ ميکنه...
خلاصه رسيديم خونه و عين اين زنها که ميخوان برن عروسي، دو ساعت رفتيم حموم و ريش ميشها رو زديم! ما هم جوگير شديم وسط ريشها يه چهاراه به عشق Lost Highway باز کرديم و به شکل اکبر قاتل با يک جفت سيبيل مافيايي درومديم! اين وسطها هم با داش امير دلستر بود که ميزديم بر بدن! خلاصه تا محمود از سر کار بياد خونه، دو تا باکس دلستر خورديم!! محمود اومد و نهارش رو خورد و منم يک فلش از آهنگهاي گروه پر کرده بودم که زديم به سيستم صوتي خونه محمود و شروع کرديم جيغ و داد کردن! خلاصه رکابيها رو از زير پوشيديم و وسطش آهنگ برات ميميرم شهرام شب پره رو گذاشتيم و شروع کرديم به اسکولي رقصيدن! البته من از اين صحنه يک ويديو گرفتم که اگر اين ويديو رو بذارم روي سايت يوتيوب فکر کنم ما سه تا رو با هم ببرن هاليوود!! واقعن کولاکه! هر بار که ويديو رو ميديم از خنده ميمرديم و چشمامون پر از اشک ميشد... حالا بايد با محمود و امير صحبت کنم، شايد ويديو رو آپلود کردمش!
محود هم بالاخره حاضر شد و يک سري کمپلکس فعال هم براي مسير و توي کنسرت درست کرديم و رفتيم سوار اتول داش محمود شديم، توي ماشين منو داش امير مشغول نوشتن روي بومها شديم، يکي رو که همون چيزي که روي رکابي من بود نوشتيم... اينم تصوير بومي که وصفش اومد، البته دو تا بوم نوشتيم که يکيش وسط کنسرت له شد و اصلن يادمون نمياد روي اون چي نوشتيم! فقط يادمون مياد که يک کلمه فينالي توش بود، شايد مال آهنگ لاست هاي وي بود، چون محمود اصرار داشت که فاينالي يکدونه ال داره و ما هي ميگفتيم دو تا داره برادر ...
محل اجراي کنسرت امارت پلس يا همون قصر امارات بود که در ابوظبي واقع شده! خلاصه نزديک 150 کليومتري با دوبي که ما بوديم فاصله داشت، هرچي ميرفتيم نميرسيدم و دلسترها هم کم کم داشت ميپريد! مقاديري از کمپلکس فعال ليمويي سه دفعه ديستريل شده رو بر بدن اعمال کرديم و ماشين و سرنشينانش از کف جاده ارتفاع خوبي گرفتند!!! اين وسطها هم من يک چرت مشتي زدم که خيلي حال داد ... امير هم توي دنياي خودش بود و معلوم نبود کجاست، شروع کردم بهش توهم دادن، گفتم شايد از ذوق اومدن به کنسرت و اون شبهايي که نخوابيديم منو تو الان توي کما باشيم و توي بيمارستان کنار هم توي دو تا تخت زير دستگاه خوابيده باشيم و اينها همش هالوسينيشن باشه!! امير هنگ کرد و خودش رو ميزد و محمود و مريم از خنده ترکيدند...
کم کم رسيديم به ابوظبي و اين قصر وامونده توي مسيري بود که هر سيصد متر يک چراغ قرمز داشت!! واقعن اعصابمون خراب شد و شروع کرديم به فحش دادن!! خيابون هم وحشتناک شلوغ بود، عين زماني که ميرفتيم استاديوم! خلاصه آهنگهاي جان رو ميذاشتيم و واسه خودمون ميخونديم و ملت هم کلي حال ميکردند و يک سري هم که داشتن ميرفتن کنسرت با ما همصدا ميشدند، داش امير هم از سقف رفت بيرون و توي فضا بود!! اين وسط يهو از پشت دو تا دختر مو فرفري بلوند رو ديديم که داشتن حرکات موزون انجام ميدادند و يک لحظه با امير فکر کرديم ازون هلوهاي معروف کنسرتهاي جان هستند و وقتي برگشتند، ديديم دو تا مرد سيبليو هستند که پوستيژ گذاشتند و دارند دلقک بازي درميارند!! خيلي خنديديم...
اينم نقشه محل کنسرت و قصر امارات که سرويس شديم تا برسيم بهش و ماشين رو پارک کنيم! فضايي بود که بيا و ببين!!
بند و بساط رو جمع کرديم و رفتيم داخل! بليتها رو چون آنلاين خريداري شده بودند، رفتيم تحويل گرفتيم بدين شکل که حال کرديم والا ! بليت به اين قشنگي تا حالا نديده بوديم آقا ...
بعد يک ضدحالي خورديم که دوربين بزرگ نميذاشتند ببريم تو، و دوربين رو مثل بچه آدم تحويل داديم، البته بعدش من خيلي پشيمون شدم، چون ميتونستم جاسازي کنم و ببرم تو!! اون وسط دست يکي دوربين فيلمبرداري بود!! خلاصه بليتهامون چک شدند و بهمون دستبند VIP زدند بدين شکل...
بعدش بايد از قسمت سيکيوريتي عبور ميکرديم! قبلش يک بطري کمپلکس فعال داشتيم که اون رو کرديم توي پاچمون و بغل عضو شريفمون جاسازي کرديم، جاسازي کردني! خلاصه از گيت مربوطه رد شديم و خانوم سيکيوريتي يک شافتولکي دستش بود که گرفت سمت ما و گفت وسيله الکترونيکي داري؟ گفتم موبايل هست، گفت موردي نداره، بعد نگاهش متمايل شد به سمت عضو شريفمون که ما هم سرفه اي کرديم و سوتي زديم و از اين قسمت رد شديم... بعد رسيديم به آستانه مقدس آقا جان که ابولفضي اشک توي چشمهامون جمع شد و ديگه پريديم داخول محوطه...
داخول محوطه توي تپه ماهورهاي چمني، آهنگ برايان آدامز پخش ميشد و يک سري بار بود که مشروبات الکلي ميفروختند که ما اصلن به اونها کاري نداشتيم، يک قسمت ديگه بود که محصولات مرتبط با آلبوم از قبيل تي شرت، سنجاق سينه، گردنبند و لوگوي آهنربايي ميفروختند که امير جوگير شد و 4 تا تي شرت برداشت که چند روز بعد فهميد چيکار کرده و تي شرتها رو کرد توي پاچه ما! من از تنها چيزي که خوشم اومد گردنبدنش بود که يکي برداشتم که اين باشد...
امت واسه خودشون حالي ميکردند، واقعن جاي همه خالي! آخرين حرکت ورود از گيت VIP بود و گيت رو بايد رد ميکرديم و ميرفتيم داخول! محل اجراي کنسرت يک شبه استاديوم بود که خيلي باحال بود، بروبچز رفتن دلستر بخرن و ما رفتيم جلو که وارد بشيم، يک حرکت جالبي که اونجا انجام ميشد، اين بود که نميذاشتند خوردني يا نوشيدني با قوطي و شيشه ببري تو، مثل بچه آدم ليوان بزرگ يکبار مصرف گذاشته بودند و ازت ميخواستن که نوشيدنيت رو بريزي تو ليوان و با خودت ببري تو! من و داش امير هم واستاديم و بچه ها با دلسترهاشون اومدند و آقاي سيکيوريتي بهشون گفت قوطيها رو خالي کنيد توي ليوان، منم اونجا داشتم امت رو نذاره ميکردم، يک دختري اومد و تي شرتهايي که خريده بوديم رو دست ما ديد، عشوه اومد و گفت يکيشو همينطوري بده بمن! داش امير هم گفت نميدم! دختره هم عين بچه مدرسه ايها خودش و لوس کرد و بعد که سيبيلهاي ما رو ديد و اون قسمت پايين قضيه رو، ديگه خودشو لوس نکرد و رفت! من داشتم روي ميز آقاي سکيوريتي رو نگاه ميکردم ديدم يک کلاه بشکل عجيبي اونجاست! کلاه رو برداشتم ديدم زيرش دو تا قوطي دلستر آبيه!! ناقلا مثل اينکه دلسترها رو واسه خودش پيچونده بود! ما هم که اهل استاديوم و اين صحبتها با يک حرکت مثل شمشير زنهاي دو دست، در دو تا قوطي رو باز کرديم و يکيش و داديم به داش امير و يکيش رو هم خودمون هورت کشيديم بر بدن!! آقاي سيکيوريتي از اين حرکت فر خورد! ازونجايي که ما آدم ريلکسي بوديم دو عدد بيلاخ خارجي بهش نشون داديم و بعدش هم عزت تپونش کرديم باهاش حرکت "هاي فايو" يا "گيو مي فايو" رو انجام داديم! اينم سايت پلان مربوطه به محل اجراي کنسرت و بروبچزمون...
ما چهارتايي رفتيم داخول و همه جا پر از آدم بود! خلاصه ازون وسط يک کانال زديم و رفتيم جلو و اونجا يکي از دوستهاي محمود به اسم امير با اهل بيتش واستاده بودن! ما هم اونجا مستقر شديم، البته هرچي زور زديم که پيشروي کنيم، ملت نميذاشتن و مقاديري مگسي شديم و به محمود که دير از سر کار اومد و ترافيک و چراغهاي قرمز فحش ناموسي داديم... رکورد کنسرت دوبي با هفده هزار نفر در اون شب شکسته شد! روي صحنه سه تا پروجشکن خر اينچ دو تا در طرفين و يکي در وسط پشت گروه قرار گرفته بود! خلاصه همه جا يک هو خاموش شد و فقط نور دوربينها بود و جيغ و داد ملت و بعد از چند ثانيه هيجاني، آقا جان اومد پشت ميکروفن و بروبچز رفتن پشت اداوات موسيقي و يکهو همه جا روشن شد و شروع کردن به زدن آهنگ Lost Highway ! ديگه همه جا ترکيد و رفتيم فضا ! جان ميخوند و گروه مينواخت و ما عشق ميکرديم و فرياد ميزديم و باهاشون ميخونديم و اين ترانه هايي که باهاشون زندگي کرديم، شب و روز رو باهاشون بهم تبديل کرديم و هفته ها رو ماه کرديم و ماهها رو سال، مثل يک دفتر جلوي چشممون ورق ميخورد و ميرفت جلو! جان هم که انصافن سنگ تموم گذاشت و توي اون هواي گرم، اونقدر بالا پايين پريد و از اينطرف سن رفت اونطرف و برگشت و با طرفدارش آي کانتکت برقرار کرد که ما مرديم! خلاصه اين وسطها من رفتم روي کول محمود و امير اون بالا فرياد ميزدم، بعد امير رفت بالا، بعد محمود رو فرستاديم بالا! خلاصه ترکونديم و حالي کرديم وصف نکردني! يه سري هم با موبايلهامون فيلم گرفتيم و عکس گرفتيم که خيلي جالب در نيومد و حسابي فحش داديم! اينم ليست آهنگها که واقعن بهمون حالي دادن و بيشتر از بيست آهنگ برامون خوندن، البته يک بار خداحافظي کردند و بعد برگشتن و دو تاي ديگه هم خوندند...
LOST HIGHWAY
BORN TO BE MY BABY
YOU GIVE LOVE A BAD NAME
SUMMERTIME
SLEEP w/ Rockin' All Over The World & Start Me Up
RUNAWAY
(YOU WANT TO) MAKE A MEMORY
WHOLE LOT OF LEAVIN'
IN THESE ARMS
WE GOT IT GOIN' ON
IT'S MY LIFE
BAD MEDICINE w/ Shout
I'LL BE THERE FOR YOU - RICHIE VOX
BED OF ROSES (Original Version)
WHO SAYS YOU CAN'T GO HOME
HAVE A NICE DAY
KEEP THE FAITH
SAVE A PRAYER
ENCORE:
CAPT. CRASH
WANTED DEAD OR ALIVE
اندر باب توضيحات تکميلي عرض شود که :
کنسرت حدود دو ساعتي طول کشيد!
ما شنيديم که کليه بليتها حدود 25 دقيقه فروخته شده بود و اونقدر استقبال زياد بوده که 1000 تا اضافي کرده بودند! هرچند بازهم جاي سوزن انداختن نبود!
در مورد انتخاب آهنگهايي که ميخواستند اجرا کنند، از قبل مشخص نبود و يک مصاحبه از ريچي خوندم که گفته بود، انتخاب آهنگها تصادفي هست، جان پشت ميکروفن مثل بازيکنهاي ليدر فوتبال امريکايي براي خودش انتخاب ميکنه و گروه ميزنه!
جان سه دفعه رفت لباس عوض کرد و اومد!
ريچي توي اون گرما کلاه سرش گذاشته بود!
ريچي با خودش دوازده تا گيتار آورده بود که بين آهنگها مرتب گيتارش رو عوض ميکرد! اون دابل نک خداش رو هم آورده بود!
گروه معمولن In These Arms رو اجرا نميکنن! وقتي اجرا کردن، من اشک تو چشمهام جمع شد و رفتم ده سال پيش و حسابي له شدم! فقط تونستم همصدا با جان فرياد بزنم!
يکبار که جان رفت نفس چاق کنه، ريچي آهنگ I’ll be there for you خودش رو سولو اجرا کرد که حدود دوازده دقيقه بود و واقعن زندگي کرديم! يک داش آرش عشق ريچي هم داشتيم که بهش زنگ زديم براش لايو پخش کنيم که موبايلش رو جواب نداد
هنوز از فضاي In These Arms و I’ll Be There For You با خاطرات عمر رفته دور نشده بوديم، که جان يک حرکت اساسي ديگه زد و Bed Of Roses اورجينال رو خوند که خيلي اگه حال ميداد توي کنسرتهاش آکوستيکش رو ميزد و ديگه واقعن من داشتم ميمردم که ديدم امير اون وسط اشکش درومده! سرش و گذاشتم روي شونم و دوتايي با هم زمزمه کرديم و به معناي واقعي کلمه عر زديم و مرديم...
آهنگ Keep The Faith رو جان کولاک اجرا کرد، اين شافتولکهاشم دستش بود و تکون ميداد و آخرش مثل باستاني کارها انداخت چند متري بالا و گرفتش!
بعد از اينکه يک سري خداحافظي کردند، جان قبل از اينکه Wanted رو بخونه، گفت ميخوام براتون يک آهنگ بخونم که نميدونم شنيديد يا نع و گروه شروع کرد به نواختن! بعد کل جمعيت شروع کردند فرياد زدن و جان ميکروفن رو گرفت به سمت ملت و چندين مصرع اول رو فقط جمعيت فرياد ميکرد، بعد حسابي حال کرد و ميکروفن رو برد بالا و بقيه رو خودش ادامه داد...
دفعه اول که الکي خداحافظي کردند و برگشتند، قبل از اينکه برگردن، ملت اين زيراندازها رو پرت ميکردند هوا و به سمت صحنه، وقتي برگشتند و اجرا ميکردند اين داستان ادامه داشت، جان داشت گيتار ميزد و اجرا ميکرد که يکي ازين بالشتکها رفت سمتش، اونم خيلي ريلکس روي هوا قاپيدش و مثل فريزبي دوباره شوتش کرد سمت جمعيت!
تنها نکته اي که روي اعصاب من بود اين طرفداراي قراضهء آسياي شرقي بودن! همش در حال غر زدن بودن که دست و پاتون ما رو ناراحت ميکنه! به يکيشون گفتم شات آپ! اين کنسرت راکه نع پاپ! بمير اصلن! يا مثلن وقتي يک سري آهنگ بود که ملت با هم ميخوندن، مثلن دست بغل دستيت رو ميخواستي بگيري روي هوا ، دستها رو تکون بديد، خودشون رو لوس ميکردند! سگ پدرها هم مثل مور و ملخ اونجا زياد بودن!
آخرش هم طبق معمول همه اومدند وسط و قبل از خداحافظي دستهاي همديگه رو گرفتند و رفتند و جان نفر آخر با کلمه شب بخير ابوظبي از ملت خداحافظي کرد!
ملت باورشون نميشد کنسرت تموم شده و عربده ميزدند Always ولي خبري نشد و خسته شدند و همينطوري که جمعيت خارج ميشد همه داشتند با هم always رو زمزمه ميکردند...
از کنسرت که اومديم بيرون، انگار از منطقه جنگي برگشته باشيم، همه توي فاز خودمون بوديم! خلاصه رفتيم توي ماشين و امير که مثل بچه گربه خوابيد و وقتي رسيديم دوبي بيدار شد! توي راه همينطوري که داشتيم ميومديم و حرف ميزديم يکهو يک بنز CLS از پشت سر به محمود چراغ داد که برو کنار! حالا فرض کن سرعت مجاز 120 هست و ما داشتيم 160 ميرفتيم! بي ام وه محمودم 328CI از نوع سفارشي بود، خلاصه داش محمود شاکي شد و دنده رو بحالت سوپرترونيک درآورد و شما تصور کن که ماشين توي سرعت 160 يهو از جا کنده بشه و بپره! خلاصه با 220 تا ميرفتيم و يارو بنزه کم آورد و رفت کنار! البته از جلوي يک دوربين هم رد شديم که خوشبختانه فيلمش فکر کنم تموم شده بود، چون ازمون عکس نگرفت...
Labels: Bon Jovi in Abu Dhabi



2 Comments:
آقا خیلی حال کردم با نوشتت.همیشه شاد باشی:)
khoda kheiret bede amoo seymore man az vaghty ino khundam harja yadesh mioftam na khod agah mikhandam....too khiaboon...too khune...kheili bahal bood...vaghean aali bood
Post a Comment
<< Home