جان ما داريم ميايييييم
باورتون نميشه که من از وقتي بليت و ويزا صادر شده بود، نخوابيده بودم و سه روز بود که مثل اسب بيدار بودم!!! باورش سخت بود، ولي يکهو ما رفتني شديم، يکشنبه از صبحش با امير در حال بدو بدو بوديم، از گرفتن بليت بگير تا يک سري دوست اونطرف آبي داشتيم که شب قبلش باهاشون چت کرده بودم و قرار بود يک چيزهايي براشون ببرم، يک سري هم خريد بايد براي ميزبان انجام ميداديم، دوربين و حافظه و اين داستانها هم جاي خودش! گيتار محمود رو هم بايد از خونشون ميگرفتيم، خلاصه اونقدر رانندگي کردم و اينطرف و اونطرف رفتم که نفهميدم ساعت چند شد! پرواز ساعت 8 بود و قرار بود تاکسي فرودگاه ساعت 4 بياد دنبالمون! ساعت 3 بود و من هنوز بيرون بودم و چمدون هم نبسته بودم!! خلاصه فشنگي رفتم خونه و در حال بستن چمدون، کپي کردن فايل، دوش گرفتن، پرينت کردن و اينها بودم که برق رفت و تر زد توي کاسه و کوزه ما!! يک سري پوستر و نوشته آماده کرده بودم که ميخواستم پرينت کنم و پلاکارد درست کنم که توي کنسرت باهاش حال کنيم که کنف شديم نافرم!! خلاصه تا ما به اعصاب مسلط بشيم ديدم تاکسي رسيده و سوار شديم و رفتيم دنبال امير و ازونجا به سمت فرودگاه ...
توي مسير تلفن امير هي زنگ ميزد و هي حرف ميزد !! هي زنگ ميزد ، هي حرف ميزد!! منم که طبق معمول داشتم خاطره ميگفتم هي بايد قطع ميکردم و راننده تاکسي شاکي شده بود !! خلاصه به امير گفتم آقا حرف زدنت تموم شد؟ گفت آره اين آخريش بود، من با همه با واسطه خداحافظي کردم!! راننده گفت خوب خدا رو شکر ! منم گفتم خب حالا تو بمير ! نوبته منه !! ما هم گوشي رو برداشتيم و با تک تک رفقا خداحافظي کرديم و از انواع و اقسام نصايح و پيشنهادهاي باشرمانه و بي شرمانه برخوردار شديم...
ازونجايي که خيلي بچه تيزي بوديم، ظهرش خروجي رو پرداخت کرده بوديم که توي فرودگاه اسکول نشيم، رفتيم به گيت مربوطه و من طبق معمول کارم سريع انجام شد ولي يارو گير سه پيچ داد به امير!! قيافه امير ديدني بود!! منم اينطرف گيت داشتم براش ميومدم: چه خواهد شد؟ آيا امير ماندني خواهد شد؟ آيا امير در آرزوي کنسرت خواهد مرد؟ آيا من رفتم و او ماند؟ چه خواهد شد؟؟ آيا امير به وصال آقا جان نخواهد رسيد؟ آيا داغ کنسرت به دل امير خواهد ماند؟ آيا آث ميلان که به يوفا رفت امير هم به ايران برگشت؟ خلاصه اونقدر شر و ور گفتم که افسر مربوطه به منم چپ چپ نگاه کرد و بعد ديد ما قيافمون علمي فرهنگي هست، خروجي امير رو مهر زد !!!
خلاصه وارد فرودگاه که شديم به امير پيشنهاد دادم سريع بريم بارهامون رو تحويل بديم و با خيال راحت بشينيم، خلاصه رفتيم بارها رو تحويل داديم، اين عمو امير ما چون عکاسه کلي دوربين و اين تشکيلات با خودش آورده بود با يک سه پايه کذايي!!! البته يک چمدون زرشکي هم داشت که کلي بعدن سوژه شد!! خلاصه بارها رو داديم رفت و امير گفت اين سه پايه خيلي حساسه و من اينو با خودم ميارم توي هواپيما!! ما هم گفتيم اوکي و منم گيتار رو قرار شد ببرم داخول هواپيما !! جاي شما خالي نشستيم در کافي شاپ و مشغول نگاه کردن فوتبال شديم! تيم محبوب ما در ايتاليا يعني اينترميلان داشت مثل پرسپوليس محبوبمون و کمي قبلتر منچستر محبوبمون براي قهرماني ميجنگيد و اگه نميبرد ازونطرف رم قهرمان ميشد! اين امير معروف به امير ايتاليا هم ازون آث ميلانيهاي تير بود و داشت با ما کل کل ميکرد! البته تيم زاقارتش داشت خودش رو ميکشت که نره يوفا و ببره بتونه بره ليگ قهرمانان!! البته بازي اونها به نتيجه دو تا تيم ديگه بستگي داشت، خلاصه نشستيم اونجا و کل رو شروع کرديم، گفتم با من کل کل نکن ، تيمت گل ميخوره ضايع ميشي ، گفت عمرن!! ما اودينزه رو سوسکشون ميکنيم ! گفتم الان حالت رو ميگيرم! زنگ زدم به علي سلي عزيز و گفتم نتيجه ها رو بخون!! گفت اودينزه يکي با آث ميلان زده!! قيافه امير ديدني بود!! خلاصه ما ميخنديدم و اونم فحش ميداد!! گفتم انسان باش، الان اينجا اينترميلان رو تشويق کن، ما قهرمان بشيم، منم ميگم تيمت گل بزنه!! گفت نع! شما قهرمان بشين تعداد قهرمانيتون ميرسه به ما !! گفتم بابا بيا تو اينطرف! رم ضايع است! خلاصه گفت باشه ! گفتم الان ميگم تيمت دو تا بزنه !! يهو تلفن امير زنگ زد و يکي بهش خبر داد آث ميلان دو تا زده !! امير پريد هوا !! هوراااااااا !! بعد شروع کرد ضايع کردن ما !! الهي ببازيد!! گفتم بشين سر جات !! مانچيني زلاتان رو آورد تو و امير داشت مسخره ميکرد که اين مصدومه!! منم داشتم مکزيکي ميومدم! توپ وسط زمين بود و گفتم امير شرط ميبندم اين ميره توي گل!! باورتون نميشه يک پاس دادن از وسط زمين به زلاتان و اونم با يک شوت از پشت 18 گلي زد هيولا!!! خلاصه کل کل من و امير شروع شد و اون هي ميگفت الان تيمتون ميخوره ! گفتم يک کاري نکن تيمت رو بفرستم يوفا !! خلاصه زلاتان يک گل مرگ ديگه هم زد و ازونطرف فيورنتيا هم گل زد و رفت ليگ قهرمانان و آث ميلان با اينکه 4 تا گل زد، سوسک شد و رفت يوفا!! منم امير رو سرويس کردم...
موقع پرواز بود!! اومديم بريم سوار هواپيما بشيم، بايد از آخرين گيت عبور ميکرديم، خلاصه يک بار ديگه هرچي داشتيم، از موبايل و کيف پول بگير ، تا ساعت و گردنبند و کمربند و ... رو باز کرديم و با تنبان آويزون از لاي درگاه رد شديم و رفتيم اونطرف!! افسر مربوطه گير داد به سه پايه امير که آقا جان اينو نميتوني ببري توي هواپيما!! ممکنه به خلبان صدمه بزني!! خلاصه از ما اصرار و ازونطرف انکار !! گفت ببريد تحويل بار بديد!! خلاصه امير دوباره رفت و طرف گفت اينو نميشه توي بار بدي!! اصلن گيت رو بستم!! خلاصه دوباره برگشت و افسره گفت آقا جان نميشه ببري توي هواپيما !! يا بذارش همينجا يا اصلن نرو !! خلاصه اينجور مواقع آدم دوست داره سه چهار تا مشت و لگد نثار افسر مربوطهء زبون نفهم کنه!! خلاصه امير که قبلن باباش ايران ايري بوده، مخ طرف رو کار گرفت و قرار شد يک برچسب جدا بزنن و آخرين نفر ما دو تا سوار هواپيما بشيم و اون رو بده قسمت بار يا بده خلبان!! خلاصه همه سوار شدن و ما مثل اسکولها بيل به تنبون اونجا نشسته بوديم مثل دو تا هويج و من به امير ميگفتم تو چرا انقدر نحسي رفيق؟ همه رفتن و ما دو تا نفر آخر سوار شديم، خلبان و سر مهماندار جلوي در با همه سلام و عليک ميکردن و قيافه ما رو که ديدن گفتن چي شده؟ گفتيم هيچي بابا! گفتن با اين پايه ممکنه شما رو بکشيم يا هواپيما رو بدزديم يا منفجرتون کنيم!! خلاصه اونها هم کلي خنديدن و گفتن بابا اين حرفها کدومه! برچسب رو پاره کردن و گفتن بريد حال کنيد...
نشستيم توي طياره و يک خانواده نروژي هم بغل دست ما نشسته بودن که از پدر و مادر، يک پسر و سه دختر تشکيل شده بودند!! خلاصه پسره که سيمون بود و 12 ساله يک قوطي کبريت دستش گرفته بود و فکر ميکرد ديويد کاپرفيلده!! ما هم که بيکار با داش امير دماغ و گوش و ابرو رو تکون داديم و اسکولش کرديم و حاليش کرديم سوسکه !!! ديويد کاپرفيلد جيب بغلمونه!! همينطوري که هواپيما به خطوط بين المللي رسيد، يهو ديدم که حول حالنا شد و همه کمربندها رو باز کردند و هرچي محجبه بود، مهوش و پريوش شد!! دختر نروژي هم ميخواستن برن ميني ژوپ بپوشن که ديگه بهشون اجازه بي ناموسي تا اون حد رو نداند ، خلاصه اين امير و سايمون اونقدر وراجي کردند که نفهميديم چطوري رسيديم...
و بالاخره دوبي
فرودگاه دوبي اونقدر گنده بود که هنگ کرديم!! از گيت که رفتيم تو يک سري عکس درب پرينت کرده بودند و از ديوار آويزون کرده بودند، خوب که نگاه کرديم ديديم بعله! دربها کاملن ايراني هست و با امير حسابي فحش داديم!! تمام مسير فرودگاه ريل داشت و با امير پريديم روي اين ريلها که مثل تردميل بود و عين دو تا دهاتي که به شهر اومدن شروع کرديم به مسخره بازي تيريپ فيلمهاي صمد آقا!!! اونجا هرکي ميرفت يک طرف و اصلن کسي تابلوها رو نميخوند!! يک خانومي جلوي ما بود که امير رفت ازش فارسي سوال کرد و اون عربي جواب داد!! چند دقيقه بعد همون خانوم با دوستهاش مثل بلبل فارسي حرف ميزد!! بعد خواست ما رو راهنمايي کنه که تر زد و ما خودمون راه رو پيدا کرديم! يک صف بود که مليت هاي مختلف توش صف واي ميستادن! از هندي و پاکستاني تا آفريقايي بگير اونجا اسم داشتن بجز ايراني ها !! ما هم رفتيم تو صف The Other و ياد سريال Lost خودمون افتاديم و هاي هاي گريه کرديم ... صف بغلي رو که نگاه کرديم به امير پيشنهاد دادم زن آفريقايي اون شکلي بگيريم تا نژادمون اصلاح بشه و بچه هامون چيززززه نازززي بشن !!! يک سري هم اون وسط عين ناصرخسرو بساط پهن کرده بودند و کفشها رو درآورده بودن و کپيده بودن!! خلاصه رفتيم يک قسمت ديگه و گفتند اصلن ويزاي شما احتياج به اينکارها نداره و صاف بريد بالا! ما هم رفتيم بالا و از ورودي مربوط رفتيم تو!! اينجا ديگه همه لباسها عربي بود و بهمون ميگفتن پليز !! ما هم ميگفتيم شکرا و اهلن و سهلن!! خلاصه باز ما مثل آدم رد شديم و يارو به امير گير داد کجا ميري؟؟ خلاصه اينم به خير گذشت و رفتيم چمدونها رو برداشتيم! البته قبلش سه بار ديگه لخت شديم و ازين گيتها رد شديم و هرچي فحش خار و مادر بود به بن لادن و جد و آبادش فرستايم...
رفتيم قسمت بارها و من گيتار به کول و امير سه پايه در دست رفتيم به سمت فري شاپ!! در فري شاپ انسانها به دو دسته تقسيم ميشوند، ايراني و غير ايراني!! خلاصه ما خيلي مودب شيطان رو لعنت کرديم و بطريهاي شنگولاب و برندهاي مختلف رو از نزديک نگاه ميکرديم و غور و تفحص ميکرديم!!! هرکي يه دونه شيشه بر ميداشت و ميرفت! ازونجايي که رفق به ما گفته بودند بترکونيد ما هم رفتيم 24 عدد دلستر ليمويي و 24 تا ايستک برداشتيم! 4 عدد آب آلبالو برداشتيم! يک بطري آب سه تقطيره با طعم ليمو و يک بطري آب هويج گاز دار و يک بطري هم آب شش ميوه انتخاب کرديم!! يک آقايي هم اونجا بود که ميتونستي ازش سوال کني! البته مقاديري کف کرد و سوال کرد شما دو نفر ريقماستي اين همه آب ميوه رو براي چند ماه مصرف ميکنيد و ما بهش گيتار رو نشون داديم و گفتيم ما راکر هستيم و اومديم اينجا براي کنسرت آقا جان و اين آب ميوه ها براي سه روز هست و احتمالن کم هم مياد!! بعد آقاهه از ما سوال کرد که چي مينوازيد؟ بنده هم گفتم من الکتريک ميزنم و ميخونم! امير هم آکوستيک ميزنه و ميرقصه!! يارو هم خفن رفت سرکار ! سوال کرد که شما قديمي تر هستين يا گروه آقا جان؟ ما هم گفتيم تقريبن هم دوره هستيم، اما ما متواضع هستيم و تبليغ نميکنيم و آقاهه از ما قول گرفت که کنسرتمون دعوتش کنيم... ما هم بهش گفتيم ما در ايران يک آب ميوه اي بنام داگ ليبل داريم که بعضي اوقات بهش ميگن دابل داگ ليبل و 99% باقالي داره که يارو سوسک شد و ما کلي خنديديم....
عمليات خريد تموم شد و از در اومديم بيرون! موبايل رو روشن کرديم و شبکه DU اعلام کرد که ما آمادگي کامل داريم پاچه شما رو پر کنيم!! خلاصه از در که اومديم بيرون کلي آدم به استقبال ما اومده بودن که ما اصلن راضي به زحمت نبوديم، البته يک سري پلاکارد هم آورده بودن که فونتش به ويندوز ما نميخورد! خلاصه محمود و خانومش مريم رو پيدا کرديم و مشغول مصافحه و ماچ و اين کارها شديم و رفتيم سمت پارکينگ! در پارکينگ کلي ماشينهاي خوشگل بودن که ما دوست نداشتيم با همشون عکس بگيريم، بلکه دوست داشتيم همشون مال ما باشن!! خلاصه رفتيم تا رسيديم به يک بي ام دابليو 328CI که مال داش محمود بود و ما ياد پليس بزرگراه آلمان افتاديم! البته ماشين دو تا در داشت و ما چون ماشين دودر نديده بوديم امير گفت از صندوق عقب بريم تو و من زدم پس گردنش و گفتم ازون پنجره روي سقف بايد بريم داخولش!! خلاصه داش محمود يک دکمه زد و صندليها پريدند جلو و ما فهمستيم که هر سه تامون اشتباه کرديم...
خلاصه تا برسيم خونه از زمين و زمان حرف زديم و من و امير تيريپ دهاتيهاي به شهر اومده اونقدر مسخره بازي درآورديم که همه از خنده غش کرديم، خونه محمود و مريم در دوبي مارينا بود و با سليقه خوبشون ديزاين کرده بودن، ما هم اسباب و اثاثيه رو ريختيم و ولو شديم!! اما تو بگو خواب؟ دريغ از خواب!! من و امير سه چهار شبي بود که نکپيده بوديم! از پنجره بيرون رو نگاه ميکرديم و اون موقع شب داشتن روبروي ما برج ميساختن! کارگرها مثل مورچه مشغول کار بودند و محمود گفت هر يک روز و نيم يک طبقه مياد بالا ! ما که باورمون نميشد و کلي خنديديم...



0 Comments:
Post a Comment
<< Home