سفر به چذابه
نميدونم بگم جاتون خالي باشه يا نباشه، ما يک هفته ترک منزل کرديم و با يکي از رفق گرمابه و گلستان مشغول کار کردن بروي پروژه کذايي شديم، تهران هم نبوديم و رفتيم در بلاد کرج! بجان قاسم قبلش هوا شناسي رو چک کرديم ( اين سايت خيلي کولاکه حتمن بريد حالشو ببريد www.AccuWeather.com که از اسمش معلومه چقدر اکيوريت هست!! اگه هم مثل ما فايرفاکس رو به اينترنت اکسپلورر ترجيح ميدين، حتمن اکستنشنش به اسم ForcastFox رو بگيريد و نصب کنيد، اون بغل بروزر هميشه آب و هواي شهرتون رو داشته باشيد! ) خلاصه ديديم که اوضاع خفنه ! در اين چند روزي که ما نيستيم همش دما زير صفره اونم دو رقمي!! خلاصه ماشين رو مجهز کرديم و زنجيرو پيدا کرديم و زديم به جاده! راستي من نميدونم چرا توي اخبار دماي هوا رو دروغ ميگن و چندين درجه کم ميکنن!!!!
خلاصه اونجا که هوا بسيار خفن آلود سرد بود، بطوري که ماشين زير برف مدفون شد و عمليات نجاتش کلي طول کشيد، بعد هم درها همه يخ زده بود، اصلن نميشد کليد کرد توي قفل صندوق عقب!! کلي آب جوش ريختيم تا تونستيم به داخل ماشين ورود کنيم!! کلن انگار بشيني توي فريزر!! اما واقعن معرفتي تکنولوژِي برتر با يک استارت توي اون هواي تخيلي روشن شد و ما همونجا يک ماچي از فرمون سردمون کرديم که خيلي رومانتيک بود!!! البته آب روي شيشه و توي شيشه شور يخ زد که بهش آب جوش و الکل اعمال کرديم و رديف شد، اما واقعن برف پاککن تعطيل بود!! دوباره آب توي مخزنش يخ ميزد و مجبور بودم بزنم بغل دستي شيشه رو تميز کنم! آقا عجب وضعيت خفني! پياده روها هم مثل شيشه بودن!! خيلي هم دوست داشتم عکس بذارم که بدليل لو رفتن محل اختفاي بيخيال شديم...
از دستاوردهاي سفر بگم که اولن مريضيه ناپديد شد، فکر کنم ويروسه هرچي بود يخ زد!! آقا دريغ از يک دونه سرفه !! دوم اينکه براي اولين بار توي عمرم رفتم کافي نت !!! حس اکراه عجيبي بهم دست داد!! همش فکر ميکردم الان هک ميشم!! خلاصه دفعه بعد که رفتم ديدم ايميلم لاگين نميشه دلم ميخواست اونجا رو داغون کنم که چند لحظه بعد فهمديم يکي از کليدهاي کيبورد کار نميکنه!!!! خلاصه خدا رو شکر کردم، ولي هر روز پسورد رو عوض ميکردم !! کافي نتها هم واسه خودشون دنيايي دارن!! تصور کن دو تا پسر نشستن سمت راستت، دو تا دختر سمت چپت!! بعد هر چهارتايي دارن 360 نگاه ميکنن و بلند بلند توضيح ميدن!! آدم دوست داره خفشون کنه!! يا مثلن وقتي با سرعت تايپ ميکني، همه بهت خيره ميشن!!! مخصوصن وقتي ميبينن به کيبورد هم نگاه نميکني ، فکر ميکنن از فضا اومدي !!! بعضي اوقاتم که مثلن همه کارهاتو توي ده دقيقه انجام ميدي و بلند ميشي، يجوري بهت نگاه ميکنن انگار مثلن مستضعفي پول نداري بابت اينترنت بدي يا اينکه خيلي مثلن آدم خفن و فرهيخته اي بودي!!!
از ديگر تجربه هاي مهم ما در اين سفر تبادل اطلاعات آشپزي و رد و بدل کردن فرمولهاي خفن بود و کشف ترکيبهاي جادويي بود، آدم وقتي با دوستان شکمو همسفر ميشه، از سفر و زندگي کنارشون لذت ميبره!! آدم بد غذا و کم غذا واقعن حال آدم رو بد ميکنه !! از ديگر نکات در اين سفر کشيدن قليان فراوان بود بطوري که بعد از اين تحريمهاي خفن و اون سرما خوردگي که نفس برامون نذاشته بود، حسابي حالش رو برديم!!
زندگي به اين سبک خيلي خوب بود، البته من که عادت داشتم، شما رو نميدونم تجربه کردين يا نع!!! مثلن صبحانه رو ساعت 2 بعدازظهر بخوري، نهار رو ساعت 7 بخوري ، شام رو 2 صبح !! بعد حد فاصل اينها هم همش مثل اسب کار کني تا 5 صبح !! از 5 تا 7 صبح هم فيلم ببيني!! بعد 7 صبح صبحانه بخوري و بخوابي!!! البته بعضي شبها هم بخاطر فرار از سرما و قطع شدن گاز ، مجبور شديم کملپکس فعال درست کنيم... بقول دوستان ايشفونزيگن!!! کلن سفر خوبي بود ، فقط جاي اسکاق خالي بود که انشاا... همه جوانان عذب اوغلي از برکت ظهورش مستفيد بشن !! الهي آمين ....



0 Comments:
Post a Comment
Links to this post:
Create a Link
<< Home