Wednesday, May 31, 2006

آرژانتین قهرمان

عشق به فوتبال رو با بازیهای آرژانتین و بخصوص دیگو آرماندو مارادونای بزرگ در جام جهانی 86 شروع کردم، محسور و دیوانه سبک و استیل بازیشون شدم، با اینکه رنگ محبوبم قرمز بوده و هست، ولی قشنگترین پیراهن تیم ملی رو راه راههای سفید و آبی آرژانتین میدونم، توی جام جهانی نود که طبق معمول جلوی قهرمانی آرژانتین رو گرفتن، گریستم و سالهای بعد بیشتر باور کردم که همیشه سر آرژانتین رو بریدند و مافیای فوتبال باعث شد که آلمان و برزیل هیچ وقت نه توی گروه مرگ بیوفتن و نه هیچوقت بهمدیگه بخورن! هیچوقت اسطوره من نه پله بوده و نه قیصر! اسطوره های من تک تک فوتبالیستهای آرژانتینی بودند و هستند و خواهند بود، بازیکنانی که با عشق فوتبال بازی میکنند و از دیدن بازیشون لذت میبرم، با اینکه تیم ملی خودمون رو هم دوست دارم، اما تیم ملی آرژانتین رو بیشتر دوست دارم! تعصب بیشتری هم روش دارم، احساس میکنم با آرژانتینیها مشترکات زیادی داریم از سیاسی و اقتصادی بگیریم تا ورزشی و غیر ورزشی و البته مربیان احمق! از بیلیسا بگیر تا همین پکرمن که بعضی اوقات ژانگولر میزنه و ترکیبات تخیلی رو میکنه! بیصبرانه منتظر بودم که مارادونای افسانه ای بیاد و هدایت این تیم رو بعهده بگیره که امسال قول داد اگر نتیجه حاصل نشه میاد! به همین بهانه یه تحلیل از این تیم مینویسم....

آمار و ارقام قبل از بازیهای دوستانه اخیر هست، در واقع آپدیت 23 می هست:

#

نام

سال تولد

پست

بازی ملی

تعداد گل

باشگاه

کشور

1

روبرتو آبوندانزیری

1972

دروازه بان

21

0

بوکاجونیورز

آرژانتین

 

دروازه بان اول آرژانتین که در سن 31 سالگی اولین بازی ملی رو در بازی با پاراگوئه در سال 2004 انجام داد و در سالهای 2000 و 2003 با تیم بوکاجونیورز قهرمان باشگاههای جهان شد. هرچند دروازه بانی دو ضرب گیر هست و نفس آدم رو بعضی اوقات بالا میاره با سوتیهای که از نوع میرزاپوری میده، اما بعضی اوقات هم توپهایی رو میگیره که کمتر کسی میگیره! یادش بخیر که در سالهای دورتر این پست متعلق به بزرگانی مثل پمپیدو و گوی گوچه آ و حتی کارولس روآی افسانه ای بود.

12

لئو فرانکو

1977

دروازه بان

3

0

اتلتیکو مادرید

اسپانیا

 

در 1997 قهرمان جوانان با تیم ملی و در 2003 با رئال مایورکا قهرمان جام پادشاهی اسپانیا شد، این یکی هم چنگی به دل نمیزنه و با اینکه خیلی فرز هست و شیرجه های خفنی میره اما به جرمن بورگوس نمیرسه!

23

اسکار اوستاری

1986

دروازه بان

0

0

ایندیپنته

آرژانتین

 

قهرمان جوانان با تیم ملی در سال گذشته و ذخیره ای مطمئن برای آینده.

2

روبرتو آیالا

1973

دفاع

99

6

والنسیا

اسپانیا

 

بازیکن فوق العاده باتجربه، با اینکه قدش 177 هست و برای دفاع مرکزی کوتاه محسوب میشه، ولی در جایگیری فوق العاده تبحر داره و در سالهای 2002 و 2004 در قهرمانی والنسیا نقش عمده داشت. زانوش رو هم تازه عمل کرده و نکته دیگه اینکه رکورد بازی ملی به ترتیب دست دیوگه سیموئنه و خاویر زانتی هست و آیالا نفر سوم هست که احتمال زیاد در این جام رکورد رو بشکنه. توی این پست ساموئل بخاطر افت فاحش دعوت نشد. آیالا بخاطر سنش سرعتش پایین هست و این خیلی میتونه خطرساز باشه.

17

لئوناردو کوفره

1978

دفاع

2

0

آ اس رم

ایتالیا

 

دور قبل زیرنظر پکرمن قهرمان جوانان جهان شده و در نتایج خوب تیم رم تاثیر عمده ای داشته و یک جنگنده تمام عیار هست این بازیکن که خیلی محکم بازی میکنه.

15

گابریل میلیتو

1980

دفاع

14

0

رئال زاراگوزا

اسپانیا

 

یکی از دو برادر موفق در زاراگوزا که در 2004 قهرمان جام پادشهای اسپانیا شد گزارشکر احمق بازی آرژانتین با آنگولا نمیدونست اینها دو تا برادر هستند و یکی مدافع هست و یکی مهاجم! وقتی اومد تو گفت این مهاجمه هست که رفته توی خط دفاع !!!

6

گابریل هاینتزه

1978

دفاع

28

1

منچستر یونایتد

انگلستان

 

در 2004 مدال طلای المپیک رو با تیم ملی گرفت و در اولین فصل حضورش در منچستر بازیکن برتر فصل از دید هواداران شد . در منچستر دفاع چپ هست و در تیم ملی بعضی اوقات در دفاع مرکزی به بازی گرفته شده، مصدومیت لیگامنت زانوش تازه خوب شده و امیدوارم که بدرخشه.

21

نیکلاس بوردیسو

1981

دفاع

7

0

اینترمیلان

ایتالیا

 

پدیده جدید آرژانتین از نظر پکرمن که جایگزین خاویر زانتی شده! من که باورم نمیشه یک جوجه بتونه جای بازیکنی که بالای صد بازی ملی رو داره بتونه بگیره! اونم بازیکنی که سمبل جوانمردی و اخلاق و کارهای خیر هست. اون از زمانی که باتیستوتا و ردوندو رو بخاطر موی بلند خط میزدن!! اینم از این! حالا خوبه این بدبخت موهاش هم مثل آدمیزاد میمونه! چه میشه کرد فقط مربی ما احمق نیست!!

4

فابریو کلوچینی

1982

دفاع

23

1

دیپورتیو لاکرونیا

اسپانیا

 

در 2001 و 2004 با نوجوانان آرژانتین در جام جهانی و المپیک قهرمان شده و بخاطر تکلهای خفن، اخطارهایی که میگیره و موهای قشنگش معروف هست!! خدا بخیر بگذرونه!

3

خوان پابلو سورین

1976

هافبک

70

10

ویا رئال

اسپانیا

 

بال چپ و موشک تیم ملی! یک دورگه سرخپوست آرژانتینی و با تعصب ترین آرژانتینی که تا آخرین ثانیه انصافا میجنگه! نفوذهاش و سانترهاش عالیه و من عاشقش هستم. کاپیتان فعلی تیم ملی آرژانتین که برازندش هست و در نیمه نهایی جام قهرمانان اروپا خوان سباستین ورون که فهمیده بود توی تیم ملی جایی نداره با سورین کتک کاری کرده بود. سابقه بازی توی لیگهای ایتالیا و اسپانیا و فرانسه و برزیل رو داره و توی بازی با آنگولا هم محشر بازی کرد.

13

لیونل اسکالونی

1978

هافبک

5

0

وستهام

انگلستان

 

توی وستهام دفاع راست بازی میکنه و میتونه توی سایر نقاط خط دفاعی و هافبک نفوذی هم بازی کنه. تجربه ملیش کم هست و من بعید میدونم بازی بهش برسه.

8

خاویر ماسچرانو

1984

هافبک

14

0

کورینتیانس

برزیل

 

این هم مصدومیت پاس خوب شده و از بازیکنهای مورد علاقه بیلسا بوده که در کوپا آمریکا و المپیک قهرمان شده. بازیکن آینده داری بنظر میاد و احتمال فیکس بازی کردنش ضعیف هست.

5

استبان کامبیاسو

1980

هافبک

21

1

اینترمیلان

ایتالیا

 

بازیکن اسبق رئال مادرید که در 16 سالگی کاپیتان زیر 20 ساله های آرژانتین بوده، ازون بازیکنهایی هست که توی چشم نمیاد اما خیلی خوب بازی میکنه، توپ رو نگه نمیداره بیخودی، بیشتر عقب بازی میکنه اما وقتی نفوذ میکنه تاثیرگذار هست و شوتهای وحشتناکی هم میزنه.

22

لوئیز گونزالس

1981

هافبک

27

5

پورتو

پرتغال

 

بال راست سرعتی و قدرتی که با ریورپلات در 2003 و 2004 قهرمان شده و در 2004 به پورتو اومده. من که هرچی گونزالس دیدم خفن و سرعتی بوده! از جمله کیلی گونزالس خدابیامرز که توی والنسیا توپ بود اما توی اینتر نیمکت نشین شد مثل سولاری عزیزم.

18

ماکسی رودریگوئز

1981

هافبک

12

2

اتلتیکو مادرید

اسپانیا

 

در 2001 قهرمان جوانان جهان شده و در سمت راست زمین بازی میکنه. اینم بعید میدونم خیلی بهش بازی برسه.

10

خوان رومن ریکلمه

1978

هافبک

30

8

ویا رئال

اسپانیا

 

پاسهای خدا، شوتهای وحشتناک، بازیسازی میزون و بیحرف از شاخصه های این بازیکنه و از بازیکنهایی هست که سالیان زیادی میتونه برای تیم ملی بازی کنه، توی بارسا موفق نبود چون فشار خیلی زیادی روش بود و زمان کافی نبود الان به پختگی رسیده و پنتالتی که توی نیمه نهایی با آرسنال خراب کرد واقعن بد بود. بیچاره بد شانس هست، با تیر دروازه رابطه خوبی داره! امیدوارم این جام جهانی کولاک کنه! اینم یه زمانی میگفتند مارادونا میشه که فعلن مسی مارادونای جدیده!

16

پابلو آیمار

1979

هافبک

40

7

والنسیا

اسپانیا

 

بعد از مدت طولانی مصدومیت داره به شرایط آرمانی نزدیک میشه! آیمار و اورتگا هم قرار بود یه زمانی مارادونا باشند که نتونستند! آیمار خیلی با تعصب بازی میکنه و اگه روی فرم باشه هم خوب دریبل میزنه هم خوب پاس میده و هم شوتهای غافلگیر کننده ای میزنه! بعضی اوقات با سر هم خوب گل میزنه! اونم به برزیل!!

19

لیونل مسی

1987

مهاجم

6

1

بارسلونا

اسپانیا

 

نزدیکترین مارادونای جدید ظهور کرده که اسطوره آرژانتین. بازیکن خلاق و جسور که میتونه آدم رو غرق بازی خودش کنه و با حرکتهای عجیبش لذت تماشای فوتبال رو صد چندان کنه! بخاطر مصدومیت بازیهای آخر بارسا در لیگ و جام قهرمانان رو از دست داد و خیلی خوشحالم که به جام جهانی رسید و امیدوارم و خوشبین هستم که حسابی بدرخشه و مصدوم نشه!

9

هرنان کرسپو

1975

مهاجم

54

29

چلسی

انگلستان

 

تنها آرژانتینی که من واقعن ازش بدم میاد! دورگه امریکایی آرژانتینی که جایگزین باتیسوتا شد و به باتی گل ترجیح داده شد که اینم یک حماقت محض بود! بنظرم بازیش تموم شده و اصلن نباید فیکس بازی کنه! البته رکورد گلزنی ملی بعد از باتیستوتا و مارادونا دست آقاست که کار شاقی نکرده بنظرم و از دسته بازیکنهایی هست که اگه روزش نباشه تبدیل به علی دایی میشه و تک تک توپها حتی دروازه خالی رو خراب میکنه! قیافش هم روی مخم هست و اصلن باهاش حال نمیکنم.

11

کارلوس توز

1984

مهاجم

20

3

کورینتیانس

برزیل

 

وقتی در المپیک قهرمان و آقای گل شد مارادونای جدید آرژانتین لقب گرفت. قدرت بدنی فوق العاده ای داره و تمام کننده قهاری هست. گلهایی که میزنه واقعن قشنگ هستند. امیدوارم روی فرم مطلوب باشه و حسابی کولاک کنه!

7

خاویر ساویولا

1981

مهاجم

30

9

سویا

اسپانیا

 

توی بارسلون این خرگوش آرژانتینی خیلی موفق نبود و به موناکو رفت و دوباره با سویا به اسپانیا برگشت! به دوران اوجش نزدیک میشه و توی بازی با رئال مادرید واقعن فوق العاده بازی کرد و گلهای خفنی زد اونم به رئال!! ترکوندش فکر میکنم. امیدوارم که همونطوری بازی کنه و آماده باشه که همه دروازه ها رو باز کنه.

14

رودریگو پالاسیو

1982

مهاجم

2

0

بوکاجونیورز

آرژانتین

 

مهاجم و هافبک تهاجمی بازی میکنه و برای گلزنی خوب جایگیری میکنه! بازیکن آینده داری هست و بعید میدونم زمان زیادی برای بازی کردن بهش برسه اونم با این همه بازیکن ستاره.

20

خولیو ریکاردو کروز

1974

مهاجم

15

3

اینترمیلان

ایتالیا

 

پکرمن کروز رو به آگوئرو ترجیح داد و این بازیکن موفق در اینتر رو دعوت کرد. کروز یه چیزی تو مایه های وحید هاشمیان ماست هم از لحاظ قد و قامت و هم استیل بازی. بازیکنی هست که با اینکه بازی بهش کم میرسه اما خوب گل میزنه و پاس گل میده و حتی بنظرم کرسپو باید ذخیره کروز باشه.

به امید موفقیت ستاره های آرژانتینی و بالابردن جام قهرمانی بعد از بیست سال!


Monday, May 29, 2006

HaPpY BIrThDaY 2 Me!

Every Dog Has His Day!

چند صد و بيست و هفت سال پيش در چنين روزي، در حدود ساعت هشت و چهل دقيقه صبح جهان تکاني خورد و ستاره اي بدرخشيد و ماه کهکشان شد!
سالروز جهاني ولادت با سعادت اختر تابناک اينترنت و يگانه منجي عالم امکان اونترنت بر دوستان، آشنايان و طرفداران بامرام و بيمرام عمو سيمور، مبارک باد. از همين تريبون از کليه دوستان خوبم که مثل هميشه محبت داشته و با انواع و اقسام تکنولوژيها ما رو خوشحال کردند، بينهايت سپاسگزارم.


Sunday, May 28, 2006

Il Mio Canto Libero

by Lucio Battisti

In un mondo che
non ci vuole più
il mio canto libero sei tu
E l'immensità
si apre intorno a noi
al di là del limite degli occhi tuoi

Nasce il sentimento
nasce in mezzo al pianto
e s'innalza altissimo e va
e vola sulle accuse della gente
a tutti i suoi retaggi indifferente
sorretto da un anelito d'amore
di vero amore

In un mondo che - Pietre un giorno case
prigioniero è - ricoperte dalle rose selvatiche
respiriamo liberi io e te - rivivono ci chiamano
E la verità - Boschi abbandonati
si offre nuda a noi e - perciò sopravvissuti vergini
e limpida è l'immagine - si aprono
ormai - ci abbracciano

Nuove sensazioni
giovani emozioni
si esprimono purissime
in noi
La veste dei fantasmi del passato
cadendo lascia il quadro immacolato
e s'alza un vento tiepido d'amore
di vero amore
E riscopro te

dolce compagna che
non sai domandare ma sai
che ovunque andrai
al fianco tuo mi avrai
se tu lo vuoi

Pietre un giorno case
ricoperte dalle rose selvatiche
rivivono
ci chiamano
Boschi abbandonati
e perciò sopravvissuti vergini
si aprono
ci abbracciano

In un mondo che
prigioniero è
respiriamo liberi
io e te
E la verità
si offre nuda a noi
e limpida è l'immagine
ormai

Nuove sensazioni
giovani emozioni
si esprimono purissime
in noi
La veste dei fantasmi del passato
cadendo lascia il quadro immacolato
e s'alza un vento tiepido d'amore
di vero amore
e riscopro te

Saturday, May 27, 2006

ILLEGAL LOVE!

Illegal Love
According To The Damned Peykan Below, These Days Love Is Illegal in Tehran!


Friday, May 26, 2006

Tehran Auto Javad Show

جمعه صبح به اتفاق ژيرس شکمو و ساغر رفتيم به نمايشگاه اتول واقع در باشگاه انقلاب! اين جور نمايشگاهها کلن با هدف تيونيگ ماشينها برگزار ميشه و ظاهرن شرکت کننده ها که بايد هنرکده ها و گاراژهاي خفن باشن و ماشينها رو تقويت ميکنن اينجور جاها قدرتشون رو نشون بدن! اما چون اينجا ايرانه بجاي تيونيگ که اصل و نصبش بايد روي موتور و سيستم هاي فني ماشين باشه، تيونيگ در ظاهر ماشين و سيستم صوتي خلاصه ميشه! مثل ساختمون سازي که بجاي معمار دست گوشکوب ساز هست، يه ممد آقايي پيدا ميشه و بجاي گاراژ و دم و دستگاه درست و حسابي گوشه خيابون ماشينتو برات درست ميکنه! خلاصه معمولن نتيجه کار خيلي جواد و بدسليقه هست و در نتيجه بجاي ماشين زيبا شما داراي شترگاوپلنگ خواهيد بود! اگه توي خيابون يک پرايد ديدي که صداي موتورش عين آب هويج گرفتن ميمونه يا عين کالسکه سيندرلا جيرجير ميکنه از همين شاهکارهاست!!

چگونه شما فکر ميکنيد خفن شده ايد در حاليکه جواد شده ايد!
- تعويض رينگ و لاستيک !
- تعويض چراغها !
- تعويض آينه ها بغل !
- تعويض سپرهاي عقب و جلو !
- فلاپ کشي دور ماشين !
- تعويض صندلي با صندلي مدل ريس !
- تعويض کردن لولاي درهاي جلو و استفاده از لولاي درب مدل لامبورگيني !
- تعويض کاپوت!
- اضافه کردن دم و بال !!!
- اضافه کردن سانروف!
چون اينجا وبلاگ اتوموتيو نيست، توضيحات مفصل رو توي اون يکي وبلاگم ميدم. اينجا فقط عکس و توضيحات فکاهي! انصافن قشنگي در سادگي هست با کمترين تغييرات و هارموني رنگها! نه اينکه شمع و گل و پروانه و سبزه!

Samand
To be a Samand or To be an old-fashioned Jaguar! The problem is this! The solution is laughter!

MKII
You're still the best! Satisfactory & Sexy!

Nuclear Power
The Nuclear Power Is Our Real Right!!! :D

WOW
Where The Hell You Came From Sexy Girl ?

MKII
The Red Twins Out There! What's Missed? Naked Sexy Twins On The Front Side!

Batman
Feels Like Flying! Where's The Batman? Maybe in The Trunk!

Bullshit
Yeah Man! That's a Real Bullshit!

Old Love
Old Love! Fascinating!

Peugeot 407
That's Great!

VR6
Even This MKIII VR6 Makes Me Crazy! I Love The Engine!

Golf
Simple Beauty!


Wednesday, May 24, 2006

شنگول خان و حبه انگور خانم

پنجشنبه صبح در بستر آرميده بودم که با صداي حرف زدنهاي بامزه دو تا بچه کوچولو از خواب بيدار شدم. همسايه جديدمون يک پسر پنجساله و يک دختر دو ساله داره که خيلي دوست داشتني هستند. دخمله هنوز خوب حرف نميزنه و فقط تته پته (TeTePeTe) ميکنه! ازونجايي که ننه آقاي ما عاشق بچه هست، توي راهرو با آقاي شنگول و خانم حبه انگور کلي حرف زده و بعد بهشون بفرما زده و آقاي شنگول گفته "صبر کن از مامانم اجازه بگيرم" و رفته و زودي برگشته و گفته: "مامانم گفته سلام کن برو تو! " بعد گفته "سلام" و اومدن خونه ما! شنگول خان ازون پسرهاي تخس و با مزه هست که موهاي لخت و بلند با صورتي کشيده داره و هميشه قبل از حرف زدن فکر ميکنه و خانوم حبه انگور مو فرفريه و چشمهاي سياهش برق خاصي داره و اين دخمله مثل جاروبرقي ميمونه که از جامدات و مايعات ويتامين گيري ميکنه و هرچي رو بهش نشون بدي و ميگي ميخواي يا ميخوري؟ نع نميگه! عين اردک راه ميره و واقعن آدم دوست داره لپهاش رو بکشه يا گازش بگيره! به من ميگه "آااشش" و وقتي گفت: "آش بي بي" من فکر کردم ترکمون زده توي شلوارش! بعد فهميدم منظورش بيب بيب هست يا همون ماشين بازي!! خلاصه که به خير گذشت! عمو سيمور هميشه دو دسته طرفدار خاص داره که يکيشون اطفال خردسال هستند و دسته دوم پيرزنان و پيرمردان!
آقاي شنگول رو آوردم توي اتاقم ببينم از اتولهاي دوران کودکي چيزي پيدا ميکنم بدم بهش يا نع! گفتم اسم ماشينها رو بلدي؟ گفت آره! گفتم چي بلدي؟ گفت: " يه دوس دالم اسمش علي لضاست، ميخواس ديويس شيش بخله، گفتم زانتيا بخره!" گفتم بابا خيلي خوش سليقه هستي! اسم ماشينهاي توي پارکينگ رو بلدي؟؟ گفت "ماتيز ماله مامانمه، خالم همش دودره ميکنه! ماسکيما هم ماله بابامه! پرايد مال اون يکي همسايه هست!" گفتم ماشين من چيه؟ گفت "اسمشو نميدونم!" گفتم گلفه! ياد گرفتي گفت آره! گفتم خب ماشين بابام چيه؟ گفت "اونم گلفه! اما من مال تو رو بيشتر دوست دارم! چراغهاش خيلي خوشگله! من هر روز ميام دوچره سواري ميکنم، با يه دستمال چراغهاي ماشينت رو تميز ميکنم!!" و آنجا بود که من احساس کردم حتي يک بچه خردسال هم ميتونه تشخيص بده که : دروووووووووووود بر تکنولوژي برتر آلمان!!


Tuesday, May 23, 2006

تسوگتسوانگ

بعد از دفعات متعدد مواجه شدن با در بسته موال تصميم گرفتيم باب گفتمان رو با آقاي نظافتچي باز کنيم. ايشون قيافش شبيه موش جوب هست و ازون ناقلاهايه روزگاره! تا زيرآبش رو نزني هم کار نميکنه! مثلن ميز يک وجب روش خاک نشسته نمياد تميز کنه! اما همين که شستش خبردار ميشه که يکي داره مياد فوري مياد و همه جا رو تميز ميکنه! خلاصه اون روز گيرش آوردم و بهش گفتم بابا صاف کردي ما رو! اين دلکده ما رو نبند! ما هي ميايم اينجا درد و دل کنيم ضايع ميشيم! گناه داره اين کار! ميري جهنم! فردا بايد جواب نکير و منکر بدي...
خلاصه آقا کاسه دلش رو واسه ما باز کرد و يکي از شاهکارش اين بوده که يک بار يکي از اين فرانسويهاي مادرمرده رفته توي موال و اين اومده موال رو کلين کنه و طبق معمول علامت رو زده روي درب و در رو قفل کرده رفته و اون بدبخت ۴۵ دقيقه توي مستراح حبس بوده !!!!!! بعد کار به جاهاي باريک کشيده و نزديک بوده که از يک جاييش آويزونش کنن! خلاصه فرانسويه که سوژه شده بود و هموطناش هم بهش ميخنديدن و اونم سايه اين مفلوک رو با تير ميزده! خلاصه با کلي رايزني اوضاع بخير تموم شده و با التماس و اين صحبتها از اخراجش منصرف شدن...
بابام يک کاست با آهنگهاي فرانسوي قديمي داشت که من يکيش رو خيلي دوست داشتم، بايد برم اون رو پيدا کنم و حفظش کنم از اين به بعد ميرم موال بلند بلند بخونم که اين در رو قفل نکنه! اينم انگيزه براي يادگيري زبان جديد! شايدم يک بار خودش رو حبس کنم فکر بهتري باشه! البته ازوناست که حرف توي مخش نميره! بعيد ميدونم! البته يک موال جديد در فاصله يک سنگ پرتاپ پيدا کردم که با ديد مديريتي و کنترل محصولي با اين قضيه برخورد کنم!!!


Monday, May 22, 2006

چسمستر

تمرين ديروز شطرنج خيلي خوب بود! دفعه قبل يه آدم کيسه به تور من خورده بود که من بهش قربوني ميدادم اونم عين ابله ها ميزد توش و من هي ماتش ميکردم! يه بابايي هم مسوول تمرين بود و هي واستاده بود بالا سر من ميگفت اين حرکت بهتر بود و من هر دفعه بهت زده نگاهش ميکردم و وقتي چند حرکت ميگذشت تعجب ميکرد که اشتباه کرده! خلاصه اين هفته خفتش کردم گفتم بيا با هم بازي کنيم و بطرز فجيعي سوسکش کردم! حسابي حالش گرفته شد و منم نخواستم ضايعش کنم گفتم بعد از ساعت کاري آدم خسته ميشه ديگه مغز آدم خوب کار نميکنه ... يک نفر ديگه هم شاخ بود که ترتيب اونم دادم و فعلن اوضاع بدک نيست!


Sunday, May 21, 2006

اندر فوايد الوبلاغ الجميعه و لا تفرقوا

يه چند روز بود شديد افتاده بودم رو دور انگولک کردن قالب براي وبلاگ و ساختن چنتا وبلاگ ديگه که لينکهاش رو اين بغل ميذارم به تدريج! بعضي اوقات هم تشکيل وبلاگ گروهي بدک نيست! چون هر وبلاگي خواننده هاي خودش رو داره و نظردهندگان خودش رو! وقتي چند نفر که خيلي سليقه هاشون و سبکهاي نگارششون مختلف هست و قدر مسلم ديد مختلفي به زندگي دارند وقتي توي يک محيط با همديگه مينويسند و اون خوانندگان رو با خودشون ميارن توي يک محيط جديد، تعامل جالب انگيزي بوجود مياد! البته نکات منفي هم داره که من مثبتش رو بيشتر دوست دارم! يک نمونه خيلي مسخرش اينه که مثلن من ميرم تو وبلاگ خانوم x کامنت ميزنم و اونجا آقاي y بطرز عجيبي در حال آويزونيت به صاحب وبلاگ هست و وقتي ميبينه من راحت حرف ميزنم لجش ميگيره يا فکر ميکنه ما هنوز اونقدر ابله هستيم که توي وبلاگ دنبال دوست دختر بگرديم! بعد همه اين بلاگرها که دور هم جمع ميشن اتفاقات جالبي ميوفته! البته ازين دست وبلاگها زياد بوده که پکيده! رمز موفقيت ما و دوستيهامون هميشه اين بوده که بيرون از محيط مجازي هم همديگه رو ميشناسيم و ده برابر اينجا با همديگه اتحاد و همدلي داريم، خوشم مياد بقيه به اين جمع حسوديشون ميشه....


Saturday, May 20, 2006

زندگي و غبطه خوردنها

توي زندگي يه چيزهايي هست که هيچوقت نبايد اونها رو کنار گذاشت، اگه تو اشل بزرگ بخوايم تقسيم بندي کنيم شامل نيازهاي جسمي، جنسي و روحي هست! خيلي کم پيش مياد که ما موفق بشيم در هر سه زمينه با هم بريم جلو! بعضي اوقات ميچبسيم به يکي و بقيه رو فراموش ميکنيم! بعضي اوقات هم اصلن به هيچ کدوم نميرسيم و يادمون ميره که انسانيم و اگر به خودمون بي توجهي کنيم، زودتر فرسوده ميشيم و زندگي سخت تر ميشه! هميشه آدمهايي که حتي توي سنين بالا هم به فکر خودشون و سلامتي خودشون هستن، برام جالب و جذاب بودن! مثلن يادمه اون موقع که ما کنکوري بوديم يه خانوم مسني ميومد نزديک کلاس ما و لاکهاي قرمزي ميزد و مينشست اونجا و واسه خودش سيگار مارلبورو قرمز ميکشيد!!! ما هم از جووني پيرزن کش بوديم و بعضي اوقات باهاش اختلاط ميکرديم و ميخنديديم... هميشه ديدن افراد مسني که ورزش ميکنند برام جذاب بوده! يکبار بطور اتفاقي از توي يک پارکي رد ميشدم و ديدم يک پيرمردي تکيه داده به يک درخت و فقط يک پا داره و دستش روي پاشه و تعادلش انگار بهم خورده و داره ميخوره زمين! رفتم به سمتش که کمکش کنم نيوفته ديدم اون يکي پاش بالاي درخته و ايستاده ۱۸۰ زده و داره نرمش ميکنه!!! ..... يا حتي دکتر هشتاد و هشت ساله که با اون سنش عاشق مطالعه بود و تا آخرين روزهاي زندگيش بهش کار با کامپيوتر و اينترنت رو ياد ميدادم، وقتي يادم مياد با چه دقتي و علاقه اي سعي ميکرد ياد بگيره و يا اخبار مربوط به مريخ رو دنبال ميکرد بهش غبطه ميخورم...
حتمن تو هم توي زندگيت چيزهاي بوده که کنارشون گذاشتي و هميشه افسوس ميخوري! مثل مطالعه آزاد، ورزش تخصصي، ساز و موسيقي، آموزش زبان جديد و تقويت زبانهاي قديمي! خيلي پيش مياد که آدم بعلت مشغله بالا يکهو همه رو با هم ترک کنه و اين خيلي بده...
هفت، هشت سال پيش من خورهء شطرنج داشتم! اغراق نيست اگه بگم تمام دبيرستانمون رو به شطرنج علاقمند کرده بودم! اون موقع از اين شطرنج آهنربايي ها اومده بود که دويست و پنجاه تومن بود!! صبح تا شب همه در حال بازي کردن بودن! سرکلاسها بچه ها لاي کتابها شطرنج ميذاشتن و کسي به درس گوش نميداد! من که کلاسها رو دودره ميکردم و ميرفتم توي حياطمون روي پله هاي آزمايشگاه که معلوم نبود عين معتادها شطرنج بازي ميکردم... ديگه اونقدر بازي ميکرديم که گندش درومده بود و توي مدرسه بجز زنگ ورزش شطرنج رو ممنوع کرده بودند! اون موقع فدراسيون هم درست و حسابي نبود و ما هم ميرفتيم توي پارک و با اين پيرمردها بازي ميکرديم! اونها هم بدشون ميومد ببازن، چقدر ميخنديديم و سوژه داشتيم از دستشون...
دوستاي دوران دبيرستان رو که ميبينم همه سراغ شطرنج رو ميگيرن و وقتي يادم ميوفته خب افسوس ميخورم که چرا ولش کردم و مني که روزي شش هفت ساعت بازي ميکردم و تا سطح استاني پيشرفت کردم بعد از دانشگاه ديگه اصلن سراغش نرفتم و توي اين هفت هشت سال، به اندازه هفت، هشت دست بازي نکردم!!!! الغرض وقتي ديدم شرکتمون تيم ورزشي داره و توش شطرنج هم هست خيلي خوشحال شدم! فعلن جلسات هفتگي داريم و هفته اي دو ساعت ميشنيم بازي ميکنيم و براي شروع بد نيست! البته چون بعد از ساعت اداريه مغز آدم ديگه کار نميکنه! احساس ميکنم وقتي آدم ميخواد شطرنج بازي کنه يک شيلنگ قليون هم بغل دست آدم باشه، خيلي خوبه! خستگي رو بدر ميکنه و به آدم آرامش ميده! البته اگه يک آبجي بيمرامي هم بود و شونه هامون رو ماساژ ميداد قول ميدم قهرمان جهان ميشدم!


Friday, May 19, 2006

قصه هاي من و بابام

پدر محترم خيلي کارهاش عجيبه! وقتي ميشينه تو ماشين من، کافيه از شصت بيشتر بري! شروع ميکنه: يواش برو! يهو يکي ميپره جلوت! آروم برو! ميزني به يکي گرفتار ميشي! الان اين ميزنه بهت! آخ يواش برو! کشتي منو! اوه اون يکي پيچيد! گاز نده! موتور مياد پايين الان! کشتي منو! تصادف ميشه ناقص ميکني منو! اصلن نگه دار من پياده ميشم!!!!
بعد وقتي من ميشينم تو ماشين اون، آقا آنچنان ويراژژژژي ميده که نگو! لايي ميکشه! معکوس ميشه! تيک آف ميزنه! با بقيه کل ميندازه!! بهش ميگم نکن همچين! موتور مياد پايين! ميگه نع! اينطوري موتور حال مياد! بهش ميگم آخه مرد حسابي اين دو تا ماشين که عين همه چرا ما رو فيلم ميکني!؟ خلاصه اونقدر ويراژژژژ داد من ديگه قاطي کردم! گفتم مگه ماشين باباتو دودره کردي که اينطوري رانندگي ميکني؟!
عدم تفاهم بعدي انتخاب مسيره! اگه من از فرعي و کوچه و پس کوچه ها برم، ميگه نع! از اصلي برو خلوت تره! اگه از اصلي برم، ميگه نع از فرعي برو خلوت تره! خلاصه اينکه داستاني داريم!!!


Wednesday, May 17, 2006

:: باز باران ::

آخرين شب باروني يادت مياد؟


Tuesday, May 16, 2006

عمو سيمور و بدليجات

داستان بدل من کم کم داره عين فيلمها ميشه! ديگه از بدل داره تبديل به شبح ميشه! ديروز يکي از دوستام زنگ زد گفت صبح که رفته بوده خريد يکي رو ديده که خيلي شبيه من بوده اما قدش خيلي بلند بوده و تابلو بوده که من نيستم اما عصر همون روز يکي اومده خونشون و بقدري شبيه تر از بقيه بدلها بوده که اون خشکش زده و زبونش بند اومده! بهش گفتم خوب ميمردي ازش عکس بگيري؟ من خودم هم ديگه کف کردم! قول داد برام ردشو پيدا کنه! خيلي دوست دارم پيداش کنم با همديگه جاهامون رو عوض کنيم. فرض کن چه حالي ميده يک روز در ميون بري سرکار؟ يا اينکه خيليها رو بذاري سرکار؟ هميشه خيلي دوست داشتم يک برادر دوقلو داشته باشم، ظاهرن قراره از نوع بدلش داشته باشم.... پس منتظرتم بيا! زودتر بيا! چون خيلي خسته هستم و احتياج به هيجان دارم! اگه نياي بايد يک هفته مرخصي بگيرم و برم مسافرت!


Monday, May 15, 2006

ترک مرض موجب عادتست

تصميم گرفتم بيخيال ترک اعتياد بشم و باز مثل هميشه بيام اينترنت! اما يک حس جديد بهم دست ميده و اونم اينترنت زدگيه! دو تا علت بنظرم مياد، يکي اينکه توي محل کارم حدود ده ساعت آنلاين هستم و تقريبن روبات هستم! دوم اينکه احساس ميکنم خيلي چيزهايي که آنلاين برام جذابيت داشت الان خيلي کمتر شده! زندگي مجازي از چت کردن با دوستان گرفتهتاغريبه ها يا خوندن وبلاگهاي مختلف خيلي با ارتباط با مردم توي زندگي واقعي فرق داشت، اما الان ديگه بنظرم اينها هم کليشه اي شدن! شايد اون موقع چون خيلي بکرتر بود بيشتر منو جذب ميکرد، يه حس عجيبه! انگار همه چي الکي تر شده ! انگار همه چيز مصنوعي تر شده! انگار همه بيشتر نقش باز ميکنن و چيزي که نيستن رو نشون ميدن! هيچوقت شک نداشتم که آدمهايي که توي اين محيطهاي مجازي سعي در برقراري ارتباط با بقيه دارن، بخاطر ضعفشون در ارتباط مستقيمه! خودم هم قبلن اينطوري بودم! يعني راحت تر بودم که اول توي محيط مجاري ارتباط برقرار کنم! بين با تلفن حرف زدن و چت کردن هميشه چت رو انتخاب ميکردم! بعدها اين حس تعديل شد و اگهبين اين دو گزينه چت رو انتخاب ميکردم صرفا بخاطر اين بود که هم ميشد چت کرد و هم ميشد به کارهاي ديگه رسيد! البته از حرف زدن هم خوشم نميومد و نمياد! کلن توي حرف زدن چيزي در نمياد و فقط حرف زدن مايه دردسر هست! هميشه وقتي يک دوستي تازه رو شروع ميکني انگار يک سيدي رو دوباره ميخواي از اول گوش بدي! با ديالوگهاي تکراري! هرچند هميشه من سعي کردم هر دوستي با دوستي قبل متفاوت باشه و حال و هواش جوره ديگهباشه و هيچوقت دو نفر رو با هم مقايسه نکردم، اما ظاهرن ما آدمها همگي کليشه شديم. تنها چيزي که توي هر دوستي جديد فرق ميکنه زمان شناخت طرف مقابله! يک زماني دو سال طول ميکشيد طرفت رو بشناسي، بعد شد يکسال و همينطور کمتر! کلن فقط اين قسمتش براي دوستي جديد خيلي خوبه که زود بفهمي طرفت چطوريه و چقدر با ايده آلت هماهنگه!!( ايده آلت! اينهم ميتونه تعبير خوبي باشه!!!) البته هرچقدر هم آدم شناسيت خوب باشه بعضي از آدمها رو اصلن نميشه شناخت اما با توجه به شناخت نسبي هم آدم ميتونه محاسبه کنه اين آدم رو بايد چطوري باهاش رفتار کرد.... بنظرت علتش چي ميتونه باشه؟ بقيه عوض شدن؟ اين محيط تکراري شده؟ من طرز فکرم به اين محيط عوض شده؟ به آدمها عوض شده؟ يا مشکل جاي ديگري است!


Sunday, May 14, 2006

پشت درهاي بسته

توي شطرنج يک حرکتي داريم که خيلي خفن هست! بهش ميگن کيش مضاعف! يه چيزي تو مايه هاي مرگ هست! البته لزومي نداره حتمن کيش باشه! بعضي اوقات ممکنه با يک تهديد مضاعف به چند هدف برسي که طرفت در يک ثانيه به اصطلاح گوزپيچ ميشه! خلاصه انگار وسط صفحه شطرنج بمب منفجر کردي! اصلن بازي از اين رو به اون رو ميشه...
حال هدف من از گفتن اين مطلب چي بود؟ من اينهمه در مورد موال و نظراتمون نوشتم و سيستم بهينه سازي موال! حالا به اين تصوير توجه کنيد و اون توضيحات بالا رو توي ذهن داشته باشيد! بجون هممون موال خيلي جاي مهميه! يه بار پشت در بموني با اين همه علامت کف ميکني! حالتو ميپرسم ...

Mawal


Friday, May 12, 2006

نمايشگاه کتاب

نمايشگاه کتاب براي من يعني فقط بخش کتب خارجي اونم در زمينه معماري و کامپيوتر! بالاخره موفق شدم پنجشنبه با دختر عموم رفتيم اونجا! جلوي شهربازي يک جرثقيل پليس داشت اتوبان رو خلاف جهت ميومد پايين که اون بغل هم دو تا پرشيا له شده بودند! من نميدونم توي اون ترافيک اونها چطوري تونستد با اون سرعت حرکت کنند که له بشند!! خلاصه از راه مخفي که بلد بودم رفتيم و در نزديکترين محل به نمايشگاه توي کوچه اي با عشق پارک کرديم ...
اول تصميم داشتم يک گزارش تصويري بذارم، بعد اونقدر گرم و دره پيت بود که بيخيالش شدم! اول از همه اون پل عابر هوايي جديد که بغل قبلي زده بودند خيلي احمقانه طراحي شده و طراحش انقدر بيشعور بوده که نميدونسته يک محل نمايشگاهي اونم واسه تهران براي اونهمه بازديد کننده که راه رفتن ساده رو هم بلد نيستند، بايد حداقل دو برابر اون عرضش باشه! عرض پل عابر جديد يک هوا از قبلي بزرگتر بود و تنها نکته مثبتش اين بود که مثل اون يکي زير فريمهاي پلاستيکي محصور نيست که ادم اون وسط تو ترافيک آدمها آب پز بشه!! اگه اين يکي هم کاره همون طراح قبلي بوده و خواسته سوتيش رو برطرف کنه، احتمالن بايد سي و سه تا پل بغل هم اونجا طراحي و اجرا کنه تا بتونه يک پل عابر استاندارد بدست بياره!!! جناب طراح همچنين اونقدر بيشعور بوده که پله ها هم يک افتضاح بود! دقيقن عين اين ميمونه آدم بخواد از توي قيف رد بشه! آقا جان بلد نيستي طرح نده! حالا تو طرح ميدي الاغ؟ اون يابو که مثلن مهندس هست و ناظر هست يا تاييدکننده طرح هست چي؟ بايد همتون رو با هم بست به يک گاري! البته بعيد ميدونم بتونيد با هم حتي يک گاري رو بکشيد... حتي يک جوجه معمار ترم يکي هم ميدونه وقتي بخواد براي جايي طرح بده، حداقل يک نگاهي به محلش ميندازه! چون توي مملکت ما هيچي بعيد نيست احتمالن اين پل براي جاي ديگه طراحي شده بوده و ديدن اگه بخوان براي نمايشگاه پل عابر طراحي و اجرا کنند نه طرحش هست نه بودجه و نه زمان لازم، خلاصه اين پل فکسني رو آوردند اينجا بقول آرشيتکتها Scale to fit بجاي چاپ کردن(!) اجراش کردند!!!!!!!!
طبق معمول انواع تبليغات مزخزف رو ميتونستيد داشته باشيد که يکيش شاهکار بود: " سفيد کردن دور لاستيک تضميني با گارانتي" !!! اينم براي جوادهاي عزيز که قسمت عمده بازديدکنندگان رو تشکيل ميدادند بود و البته مسافرکشها! از گيت اصلي که وارد ميشي هم شلم شوربايي بود که عين سياه لشکر فيلمهاي حماسي و تاريخيه...
نکته جالب نمايشگاه امسال حضور پرقدرت دکه هاي تنقلات و آت و آشغال فروشي در تمامي طول و عرض و ارتفاع نمايشگاه بود! فکر کنم فروش تنقلات و آت و آشغالها از فروش کتاب بيشتر بوده باشه! بطوري که تمام سطلهاي زباله تا خرخره پر بودند...
قبل از شروع نمايشگاه در زمينه کامپيوتر شش تا کتاب تخصصي انتخاب کرده بودم که وقتي رفتم سفارش بدم، يکيش به نمايشگاه نرسيده بود!!! چهارتاش تموم شده بود!!! و يکيش که بيخودترينش بود مونده بود! جالبه که فيلد کتاب هم تخصصي بود و قاعدتن کتاب تخصصي که خيليها اسمش رو هم نميدونن نبايد تموم ميشد! خلاصه که خيلي خوش شانس بوديم!!!
در زمينه هنر‍، معماري و عکاسي هم مثل هميشه تقريبن کتابي توش نبود و اوضاع خراب بود! نه تنها کتابها مال ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۵ بود، حتي کتابهايي که براي نمايش هم ميذارند اکثرشون دودره شده بود و جاشون خالي بود و کتابهاي بيخودي مونده بود! يک قسمت خيلي فعال بود که اونم شامل مجلات معماري اونم مال ازمنه بسيار قديم بود! تنها کتاب جالبي که ديدم يک کتاب با سايز A3 بود که در مورد استاديومهاي فوتبال آلمان بود! اينهم احتمالن بخاطر جام جهاني بود که اومده بود! اين کتابهم چون سايزش خيلي گنده بود کسي نتونسته بود توي ماتحتش قايمش کنه و گرنه با رنگ زرد جوادترکونش خيلي دودرکردني مينمود!!
دختر عموي عزيز چون خبرنگار و عکاسه بالطبع سري هم به بخش مطبوعات زديم که تهوعمون کامل شد! خيلي اينجور جمع شدن مطبوعات دور هم خوبه که آدم با يکساعت دور زدن توي چند تا سالن بفهمه که نشريات داخلي چقدر مزخرف هستند و چه الاغهايي چه مزخرفاتي به خورد ما بدبختها ميدند! اصلن آدم واقعن براي خودش و اين مملکت متاسف ميشه! داشتم با خودم فکر ميکردم جو نشريات و مطبوعات هم مثل فضاي سينماي ما مردابي تعفن زا بيش نيست... يک غرفه بود که مجلات جديد و قديمي تايمز رو ميفروخت و اونها هم ماژيکي بود! به مسوولش گفتم آخه حيف نيست آدم مثلن بخواد تايمزي رو بخره که صد عکس برتر سال رو توش چاپ کرده بعد سياه شده باشه؟ بعد يارو هي ورق ميزد ميگفت نگاه کن اينجارو مثلن اينجا اين خانوم لخته ولي سياه نشده گفتم خب اينکه خودش همش توي خاک و گل هست! چيزي معلوم نيست برادر جان!! اينم ميخواستي سياه کني؟ دوباره ورق زد و يک عکس ديگه آورد که ما رو قانع کنه که بابا مجبوريم و دوکونمون تخته ميشه سياه نکنيم...
اگه بخش کنکور رو براي خودش يک نمايشگاه مجزا ميکردند خيلي نمايشگاه کتاب خلوت ميشد و بعد هم اگه براي بخشهاي تخصصي هم يک ورودي ميذاشتند که علافها و بيکارها رو فيلتر ميکردند مسلم هست که اوضاع خيلي بهتر بود ... انشاا... باشد براي صد سال آينده....


Wednesday, May 10, 2006

راهکار حل معضل مواليسم

شرکت ما در زمينه پيشنهاد دادن توي خاورميانه اول شده و چند روز قبل يک همايش بود که از همه شرکتهاي ديگه اومدن و از ما بازديد کردند و بقول علما از ما الگو برداري کنند! شرکت خفن ما به پيشنهادات سازنده هم کلي جايزه نقدي ميده و اين باعث ميشه که همه هميشه در حال پيشنهاد دادن باشند و همش در حال گرفتن انتگرال هستند...
بعد از مطرح کردن بحث موال و برخورد کردن ما هر روز چندين بار به درب بسته براي قضاي حاجت و مشکلات بوجود اومده يک کار تخصصي و کارشناسي روي پيشنهاد عمو سيمور انجام گرفت و مشخص شد که مقامات بلند پايه سازمان وبلاگ تخصصي عمو سيمور رو روزانه مطاله کرده و سپس يک تيم تحقيقاتي شروع بکار کردند تا ديگه ميل لنگها و پروستاتها دچار مشکل نشود! و اين بود که نتيجه اين امر رو ميتونيد در پايين ببينيد! و کپي رايتش هم مال شخص بنده هست!

Mawal


Monday, May 08, 2006

پارادوکسهاي امروزي

بنظر مياد توي دوره زمونه فعلي براي اينکه آدم بتونه توي روابطش با ساير آدمها موفق باشه، حالا اين رابطه هر مدلي ميخواد باشه، از دوستي ساده گرفته تا پيچيده، از روابط کاري گرفته تا درسي و دانشگاهي و حتي روابط عاطفي يا حتي مالي، بايد با اون آدم دقيقا عين خودش و حتي خيلي بدتر رفتار کني! بعنوان مثال اگه کسي خودشه واست لوس ميکنه، تو اونقدر خودت رو لوس کني که خودتم حالت بهم بخوره! اگه اون آدم بهت بي محلي ميکنه، تو اونقدر بهش بيمحلي کني که انگار اون آدم وجود خارجي نداره يا اصلن نميشناسيش! اگه اون آدم همش برات آه و ناله ميکنه و تو شدي سنگ صبورش، تو حتي اگه وسط پارتي هم هستي بايد بگي الان توي مراسم خاکسپاري عمه جانت هستي که تريلي هيجده چرخ از روش رد شده و در سن سي سالگي پرپر شده! اگه اون آدم هميشه مريضه، تو يک بيماري خيلي خطرناک و ناشناخته داري که تا چند روز ديگه ميميري! اگه اون آدم خسيس هست و دستش تو جيبش نميره، تو بايد بهش بگي شرکت شما ورشکسته شده و شش ماه هست که حقوق نگرفتي! اگه ازت پول ميخواد بايد بگي اي بابا ! اگه تو داري به من چند ميليون بده چون بدهکارم و فردا شب دارم ميرم زندان! حتي اگر اون تو اين دنيا هيچکس رو جز تو نداره، تو بايد بهش يادآوري کني که حتي اونم نداري!! حالا فرض کن توي محيط کاري اگه هميشه ازت ميخواد براش چنتا کار کوچولو انجام بدي که هميشه براي اون خيلي سخت هست و براي تو خيلي آسون، حتي اگه بيکاري بايد بگي الان خيلي کار دارم، کارم تموم شد خبر ميدم! روابط دوستي اونم از نوع عاطفيش که ديگه اصلن فکرشو نکن! هرکاري که لازم هست انجام بدي بايد دقيقن برعکسش رو انجام بدي! اگه کار خيلي مهم داره تو الان کاملن خواب هستي و اصلن نميشنوي و وقتي بيدار شدي حتمن تماس ميگيري! حالا ميخواد ساعت هرچي باشه! تو خواب بودي يادت نره!!! حوصله ندارم توضيح بدم چون خيلي مفصل هست و اصلن و اصولن فايده هم نداره! بزرگترين علما نتونستن اينو توضيح بدن چه برسه به من! تازه بلد هم باشم بهتون نميگم که توضيحات بالا رو خودم نقض نکرده باشم!! به اين ميگن ضربه آخر!


Sunday, May 07, 2006

توفيق اجباري، اجبار توفيقي

شب اول ترک اعتياد اينترنتي چندان موفقيت آميز نبود، هرچند با توفيق اجباري توام شد! خودم رو خيلي کنترل کردم و تا حدود يازده تونستم خودم رو کنترل کنم، بعدش کاري پيش اومد که مجبور شدم آنلاين بشم و به آراز غوغاسالار هم بصورت اينويزيبل پيغام دادم که منو رسواي عام کرد! البته اين آقاي گامبو خودش هم رفت که به اعتياد پيتزاخوريش ادامه بده! الهي کوفتت بشه!! شخص بنده آنلاين با يکي از دوستان خوبم مشغول بحث بسيار جدي بوديم که يهو برق رفت! واقعن صحنه جالبي هست که نشستي پشت کامپيوتر و چشمهات به مونيتور خيره شده و دستهات مثل يک کابوي روي کيبرد هست و آماده تايپي، ولي يکهو برق ميره و کنف ميشي! اونطرف هم چند دقيقه اي با ديوار حرف ميزنه و واسه خودش اسکول ميشه...
اين هسته ها رو که حق مسلم ما هست رو زودتر بهمون برسونيد که برق نره ضايع بشيم! عجب داستانيه! شما خجالت نميکشين؟ شايد ما مشغول چت کردن با يک عنصر خارجي بوديم، بعد بهش بگيم برق رفت بهمون نميخنده؟ ما اينهمه وبلاگ مينويسيم و توش در مورد فرهنگ و علم و دانش و فناوري و تکنولوژي تو اين مملکت حرف ميزنيم و پز ميديم و عکس ميذاريم تا اون موجودات خارجي بفهمونيم که بقول صمدآقا ما هم واسه خودمون فخي هستيم، بعد برق بره بنظرت افتضاح نيست؟ خب بيايد تلفن رو هم قطع کنيد! ما هم بايد بريم از سايت کفتربازي چندتا کفتر کاکل به سر خريداري کنيم و از طريق بغبغو چت کنيم! تازه بغبغوها فيلتر هم ندارن! آخه اينم شد زندگي واسه ما درست کردين؟ برق رو واسه چي قطع ميکني نامرد؟ تو نميفهمي که همه جاي دنيا معتاد ميخواد ترک کنه، آروم آروم اينکار رو ميکنه و تازه تشويقش هم ميکنن! اون آراز شکم گنده که اومد و توهم پيتزا داد و رفت و اينم از برق! اصلن همه چي داره ميره!! يکي منو بگيره ....


Saturday, May 06, 2006

اعتياد پيتزنترنتي

چند روزي هست تصميم جدي گرفتم شبها ديگه از خونه اينترنت نيام! واقعن اعتياد خفني شده! روزها که سرکار دائم آنلاين هستم و اين ميشه حدود 10 ساعت! شبها هم 2 ساعتي ميام و اين ميشه نصف شبانه روز!! در اولين قدم تصميم گرفتم اکانت اينترنتم رو تمديد نکنم و مجبور شدم همه رو تموم کنم! شب اول تمام تنم درد ميکرد! چون ننه آقا شام نپزيده بود زنگ زدم پيتزا بيارن و بعنوان جايزه برام يک کارت اينترنت دو ساعته آورد ....
سه شب هست که پيتزا ميخورم و با کارتهاي اينترنت دو ساعت زندگي رو سر ميکنم ... آخ خيلي سخته! فکر کنم شبها بايد خودم رو ببندم به تخت! اون وقت کي منو باز کنه!! از مضرات تنها کپيدن در بستر همينه!! بنظرم اعتياد به پيتزا خيلي بهتر از اينترنت هست! البته بد نيست پيتزا رو هم پاي اينترنت بخوريم!
اخبار نشون ميداد توي چين دو ميليون نفر معتاد به اينترنت وجود داره! بعضيهاشون رو بزور ميبردن نرمش کنن يا با سينما و ورزشهاي مختلف سرشون رو گرم ميکردن که اين اعتياد رو از بين ببرن! تکليف من چي ميشه خدا ميدونه! من که با سينما رابطه خوبي ندارم، فکر کنم بايد بشينم کتاب بخونم و يا فيلم ببينم! البته جام جهاني شروع بشه بد نيست! شايد هم ورزش رو دوباره شروع کنم! عين روبات شدم! تمام مفاصل بدنم قرچ قروچ ميکنه...


Friday, May 05, 2006

افزايش رکورد

چند روز پيش زنگ زد، صداش مثل هميشه نبود، گفت آخر هفته مراسم عروسيشه! هم خوشحال بود و هم ناراحت! خيلي از خاطرات رو با هم زنده کرديم، سالهاي دورتر از اعماق ذهنم اومد جلو و بسرعت گذشت! دوستي خوبي بود، هرچند سرانجام خاصي نداشت و چند سالي بود که تموم شده بود! من مثل هميشه براش خوش قدم بودم و بختش باز شده بود! البته دوستيمون يه چيزي تو مايه هاي Indecent Proposal بود، با اين فيلم خيلي اشتراک داشت، هرچند اون پيشنهاد بيشرمانه توش نبود، اما خيلي با اين فيلم احساس هم ذات پنداري(!!) ميکنم! چون دقيقن تو همين حال و هوا بود! براي اولين و آخرين بار اعتراف کردم که از همه دوست دخترهايي که داشتم بيشتر دوستش داشتم! ديگه کم کم داشت جو فيلم هندي ميشد که براش بهترين آرزوها رو کردم و براي هميشه ازش خداحافظي کردم... حس عجيبي داشتم! خيلي خوشحال بودم که ميتونه زندگي خوبي داشته باشه و از صميم قلب آرزو کردم خوشبخت بشه ... دوست داشتم Wedding Day جان رو گوش بدم که بيخيال شدم و تصميم گرفتم که برم توي بارون قدم بزنم و حالشو ببرم...

اين طالع بيني بيشرف هم دو سه روزي هست که به ما انگهاي بي ناموسي ميچسبونه! تا چند وقت پيش دوست داشت ما رو بچسبونه به کسي، جديدن سعي ميکنه کسان رو بچسبونه به ما اونم چسبوندني! فکر کنم اينها هم مزدور اجنبي شدن و از بيگانگان پول ميگيرين که دامن ما رو لکه دار کنن! خدا لعنت کنه مردم آزار رو!!

You could be surprised at the attention you are receiving, ARASH. The energy of the day could be playful and romantic. If you go out for lunch, the waitress might flirt with you. A coworker might suddenly express some romantic interest in you. You're a low-key person, so you might not understand why you are suddenly center stage in this courtship game. But give yourself permission to bask in this sexy attention!


Thursday, May 04, 2006

امداد کپي پيستي

من به اين نتيجه رسيدم که اين طالع بيني عزيز، بعضي اوقات يک سر و سري با امدادهاي غيبي داره! البته بعضي اوقات هم خيلي پرت و پلا ميگه و بعضي اوقات اصولن جوک ميگه! البته وقتي طالع بيني رو با نمودارهاي بيوريتم چک کني، خيليش رو خودت ميتوني حدس بزني! ولي در کل عجيب و غريبه! من که سر از کارشون در نميارم! اگه يه متن آماده شده رو واسه همه کپي/پيست ميکنيد خيلي نامرديد!!

This should be an exciting day for you, ARASH, romantically speaking. If you're currently without a partner, women all over the place could be flirting with you today, showing their interest in you. Don't ignore their friendliness, because you could be going out with one of them soon! If you're already in a romance, today could be an exciting time for passion and pleasure. Share a special day together and make plans for the future.


Tuesday, May 02, 2006

ميل چت چيست؟

چند روزي بود که شب حدود يک خوابيده بودم و صبح ۶ بيدار شده بودم و حسابي کمبود خواب داشتم! دوشنبه روز کارگر بود و ما تعطيل بوديم!! تا رسيدم خونه صاف رفتم توي تختخواب و بالشتمو بغل کردم و هيچي نفهميدم! وقتي بيدار شدم ساعت ۳ صبح بود! طبق عادت مالوف جغدي يک سري به اينترنت زدم و ديدم برام همون لحظه يک ايميل عجيب اومده...خلاصه تا جواب دادم اونطرف هم جواب داد و ماحصلش رو در زير بخونيد.... به اين ميگن Mail-Chat که ابتکار خودمه!!

ناشناس: هلو ! اخوالتون چيطور است! به من عکس فرستاديد !
عمو سيمور: ( يه نگاهي به آدرسش کردم ديدم .ru داره !! ) هلو عليکم! عکس فرستادم؟ وات دو يو مين ؟ ايراني هستي يا روسي تاواريش؟
ناشناس: آي ام کززاغ و توي ايميل من هست يک قشنگ عکس از آدرس تو ! اسم من هست ژ... و من زبون شما رو هست بلد! من عاشق ايران و فرهنگ شما هست !
عمو سيمور: آها ! تنکيو!! کدوم عکس؟ براي خودم هم بفرست! پس کشورهامون نزديکه! چقدر خوب! (خسته شدم از دست اين هلوهاي برزيلي دست نيافتني!! البته در اينجا منظور Hulu هست نه مثل اونجا Hello ) من اسمم هست آرش! منم کشور شما رو دوست دارم! شما يک شومن توپ دارين که توي MTV از دستش از خنده مردم! من عاشق آدمهاي جديد و آشنايي با فرهنگهاي مختلفم. هر وقت دوست داشتي برام بنويس ... اميدوارم دوستهاي خوبي باشيم ....
شناس(!): سلام آرش ! خيلي خيلي ساري ! عکس از تو نبود ! کردم من اشتباه !!
عمو سيمور: مهم نيست! يک عکس از خودت بفرست ، اون عکس چي بود پس؟
ژ... : ساري آرش ! من از کزاقستان نوشت! از شهر الماتي ! تو شنيد؟ بنظرم تو هست خيلي جوان! پس من هست متاسف و عکس نداد به تو ! اون عکس در ايميل من بود عکس يک شتر !!!!!!!!!
عمو سيمور: شنيد من اسم شهر تو ! من دوست داشت آنجا ! يعني چي بود معني اسم تو ؟ من بود آرشيتکت و ۲۶ سال ! عاشق فرهنگ ، معماري و ساختمان ! چرا نفرستاد عکس؟ ما بود دوست معمولي! نکرد ازدواج !! ( يادت بخير وحدت!!!)
ژ... : هست معني اسم من مردمک چشم در زبان شما ! ساري هستم بخاطر عکس شتر ! نبود از شما ! تکرار ميکنم من! يک ايميل بود از ايران و عکس شتر در آن ! ساري اگر شد مزاحم شما و خواست معذرت ! خيلي مرسي براي اينکه با من صحبت کرديد ...
عمو سيمور: خواهش ميکنم خانوم! اسم شما بود خيلي کشنگ !! (همون قشنگ) ... هر وقت دوست داشتي برام بنويس
ژ... : من متاسفانه بود ۳۲ سال و بزرگتر بود از شما ! من مترجم بود از فارسي به روسي!
عمو سيمور : اوه چه جالب! زبان فارسي هم داشت ۳۲ حرف !! شما چي ترجمه ميکنيد؟ کتاب؟ شعر؟ خبر؟ ( ياد اين فيلمها افتادم که يک زن روسي هميشه نقش جاسوس رو داره و با خودم گفتم کاشکي من خودم از اين رئيس روئسهاي مافيايي بودم اين ميومد که اسرار باند رو از من بگيره و هي منو ماچ ميکرد و من بهش آمار نميدادم و آخرشم منو ميکشت !!!!!!!!!! ) ايران اومدي تا حالا ؟
ژ... : الان هيچ چيز ترجمه نميکنم! چون کارم را عوض کردم ! فعلن آژانس کار ميکنم! در ايران قبلن بودم و خيلي ميخوام برم ! ولي فکر ميکنم به زودي اين فقط هست خيلي آرزو !!!!
عمو سيمور: (بدبخت اونهايي که ترجمه تو رو ميخونن!!) چرا آرزو هست؟ اينجا که هم نزديکه هم ارزون ! بشين تو اتوبوس بيا! مشکلت کجاست؟
ژ... : کار شما معمار هست! کار خودتان را دوست داريد! از اينکه با شما صحبت کردم واقعن مثل اين هست که بودم من در ايران ! با اجازه شما ميخوام برم به خواب ! شب بخير دوست دور و نزديک ! و خيلي هستم اميدوار دوست مهربان !!!
عمو سيمور: شب بخير و خوب بخوابي در تختخواب! خودتم بود خيلي زياد مهربان...


Monday, May 01, 2006

خداياش بيامرزاد

براي تبريک تولد سه تا از دوستام رفتم اورکات Scrap بنويسم، ديدم قبلن نوشتم! با خودم گفتم احتمالن مشنگ شدم يا آلزايمرم پيشرفت کرده ! بعد که خوب نگاه کردم ديدم تبريک مال سال پيش هست !! عجب صحراي خشک و بي آب و علفي شده بيچاره! يه موقعي چقدر طرفدار داشت .... از اون گذشته اين گذر ايام هم همچنان بسرعت تو حال خودشه ...