Friday, September 08, 2006

پشت صحنه مراسم حنابندون

معمولن براي فيلمهاي جالب و پر سر و صدا، فيلمي مستند تهيه ميشه که روند تهيه و اجراي اون فيلم رو به تصوير ميکشه! عرض کنم به حضور مبارکتون که يک معادل بسيار خوب انگليسي داشت که يک هفتست هر چي زور ميزنم يادم نمياد اسمش چي بود، از همه علما هم تفحص کرديم کسي چيزي به يادش نيومد! براي تياتر و موزيکسينها از اصطلاح BackStage استفاده ميشه، براي فيلم فعلن يادم نمياد، بدجوري روي اعصابمه!! بگذريم!!
عروسي دوستمان آراز و بانوي عزيزش بود و ما بعنوان يک سوم ساقدوش هم که شده اندر جريانات بسيار قرار گرفتيم که در نوع خودش جالب بود، زحمت نوشتن مشروح وقايع رو دکتر پويان عزيز يار قديمي ما از وبلاگ وقايع اتفاقيه با قلم جذابش، قبلن کشيده بود که بار ديگه همينجا ازش تشکر ميکنم و اميدوارم بازهم کرکره وبلاگش رو بده بالا!! چون که ازون بالا کفتر ميايه، يکي دانه دختر ميايه! همچنين برادر ژيرس هم در بلاگش در حال افشاگري از وقايعست! نوشتنيها رو دوستان نوشتند و ما هم نکاتي رو از دريچه دوربين خودمون مينويسيم!
....
از نکات قابل توجه مراسم حنابندون در کرج، خرابکاري مشترک حسن شيخ و علي سوتي در عکسبرداري بود! باورتون نميشه که اين دو نفر هرچي عکس گرفتند، يا فلاش نزدند يا کادر باقالي بستند! وقتي آدم يادش ميوفته که شب بود و دوربين هم تکنولوژي بالايي داشت و شما روي LCD هم ميتوني کادر رو ببيني و هم PreView بعد از عکاسي، و يا زدن فلاش رو هر آدم اوسکلي تشخيص ميده، آدم دوست داره اين دو دوست عزيز رو ببنده به يک گاري!! بهر حال عکس افتضاح زياد گرفته شد، دو تا از شاهکارترينهاش اين بود که علي سوتي در حالي که دود سيگارش رو فوت کرده عکس گرفته و عکس رو مه گرفته!! دومين شاهکار رو از حسن شيخ ميذارم اينجا که درس کادر بستن براي دانشجويان عکاسي باشه!!

Wed

* - در سمت راست آبجي ناتل رو ميبينيد که بسيار شينتال فينتال هستند، چون نامبرده در اون شب زنبور شده بودند و براي حسن شيخ اين موضوع قابل قبول نبود، کادر رو طوري تنظيم کرده که آبجي ناتل عکسش اسلامي افتاده و موهاش معلوم نيست! حيف اون همه پول بالاي هايلايت خواهر!!
* - دومين نفر از سمت راست علي سوتي هست، خب غلط کرده که قدش بلنده! حسن شيخ عکاس هم چون قدش کوتاه بوده، از قصد حال کرده که حال علي رو بگيره! استيل واستادن علي سوتي رو داشته باشيد و خودتون تصور کنيد که دو تا دستهاش کجاست الان و تعادلش رو چطوري برقرار کرده!!
* - نفر سوم از راست هم احتياجي به معرفي نداره، آدم براي تشخيص عکس يک نفر کافيه که صورتش رو نگاه کنه، وقتي بارزترين عضو بدن يک نفر دماغش باشه، آدم کادر رو طوري تنظيم ميکنه که فقط دماغ اون بابا معلوم باشه! دون مهدي موادفروش شناخته شدي برادر! البته نامبرده براي اينکه شناخته نشه، قصد داره دماغش رو عمل کنه، همچنين تا اطلاع ثانوي ريش و سيبيلش هم پريده!!
* - و اما نفر آخر از راست يا همون اول از چپ نصف يک آدم گامبوست! برادر ژيرس چون خيلي چاقالو هست و جاي دو نفر رو گرفته بود، عکاس زبر دست ما تصميم گرفته به اندازه يک نفر توي کادر بهش جا بده!! به اميد روزي که پونزده کيلو اضفه وزنش رو کم بکنه و به همين اندازه نصفش بشه، چون قرار شده که مانکن بشه براش بريم خواستگاري! البته آراز پيشنهاد داده ببريمش کافه نمونه کالج و بهش يک کباب تابه اي بديم که برادرمون به ترتر بيوفته و ظرف يک روز پونزده کليو رو بپرونه!!
....
ازونجايي که ما از قبل مطلع بوديم حنابندون به صرف شيريني است و از شام خبري نيست، خودمون رو ساخته بوديم، اما دوستان رو دست خوردند و تا صبحگاه منتظر شام بودند!! اما در نهايت فرداي اون روز مطلع شديم که در سفره خانه واقع در ضلع شمال شرقي مراسم ساندويج سرو ميگرديده است، البت ما که چيزي نديديم، چون ارتفاع بسياري داشتيم و حتي عکس هوايي هم برداشتيم، چيزي مشاهده نشد، شما هم باور نکنيد، احتمالن حرکتي بوده بدون توپ! البته در راه بازگشت به تهران در سه صبح فست فودي يافتيم شبانه روزي و شامي زديم که بعد از چندين ساعت حرکات ناموزون، بسيار بسيار جوابگوي قار و قور موريانه هاي دلمان افتاد.


0 Comments:

Post a Comment

Links to this post:

Create a Link

<< Home