Thursday, August 24, 2006

حنابندان آراز به قلم طبيب پويان

Wed

محرمانه:

محضر مبارک برادر عمو سيمور ادام الله ظله(یعنی خدا ضلالت و گمراهیشو ادامه بده!)

بعد از سلام و تحيت،
احتراما با توجه به اينکه کرکره وب لاگ ما مدتها پايين بوده و گرد زمانه بر آن نشسته ،و از آنجا که ما در سابق مقاديري گزارشات و سفرنامه جات نوشته ايم و ترک عادت هم موجب مرض! لذا مقاديري مکتوبات و نوشتجات و شواهدات موجوده در زمينه حنا بندان و عروسي رضا ملقب به آراز براي آن جانب ارسال شده،که جهت ثبت در تاريخ و مطالعه آيندگان، متمني است در وب لاگتان "کپي-پيست" نماييد. پيشاپيش توفيقات روز افزون آن حضرت را از باريتعالي خواستاريم.

پويان
............................................................

Wed

عرض شود که شخص آراز تلفن فرموده، گفتند که جهت يک فقره حنا بندان در يوم سه شنبه تشريف ببريم باغ کرج. بعد مقاديري رايزني با شخص عمو سيمور تصميم بر اين قرار گرفت که به التزام هم مشرف شويم به مکان مربوطه. از ايشان من باب شرايط پرس و جو کرديم، فرمودند که در استفتايي که از حضرت آراز فرمودند ايشان گفته اند که مهماني مزبور تا دم درب باغ مختلط بوده بعد از آن غير مختلط مي باشد! گفتيم زهي سعادت. با اين تفاسير در يک نقطه معين قرار و مدار گذاشته هوتول مربوطه را در يک مکان امن پارک نموده ، به روش آمريکايي عمل کرده سوار هوتول عمو سيمور شديم تا رد گم کرده باشيم. بنا شد ننه آيدا را در ملک اکباتان سوار کرده رهسپار ولايت محمد شهر( محل حنا بندان) شويم. شخص ننه آيدا رويت شد، مقاديري « فربه تر از ايدئولوژي » بود.از ترس جان به روي مبارک نياورديم.
به سمت ولايت مربوطه به راه افتاديم. علي رغم تصور ما طرق و شوارع خلوت بود. بعد مقاديري پيچ و تاب به محمد شهر مزبور رسيديم. پرسان پرسان راهمان را به سمت باغ مذکور طي مي کرديم. در بين راه مقادير متنابهي هندوانه و خربزه فروشي موجود بود. گفتيم بلکه چند فقره ابتياع بکنيم. مقبول نيفتاد. يک مقدار جلوتر رفتيم. ننه آيدا راهنما بود و پلاک ها را مي خواند، لذا گم شديم! بر حسب اتفاق يک فقره عروسي چند باغ آن ور تر بود. يک فقره پرادو مشاهده شد. ما هيچ باکمان نبود. با خودمان گفتيم اگر ديگران قمر مصنوعي دارند، ما قمر بني هاشم داريم، اگر بقيه پرادو دارند ما هم «پرايدو» داريم. با همين تصورات دور زده به در باغ مورد نظر رسيديم. «دون» و «علي سُلي» در محل مربوطه قدم رنجه مي فرمودند.پياده شديم و مصافحه. يک فقره خانم مو طلايي ظاهر شد. گفتيم يحتمل جناتٌ تجري من تحت الانهار. مقاديري سلام و عليک کرديم. کاشف به عمل آمد که «ناتل» است! شَبهي از خاطرات قديم. مانديم در حکمت خدا. دعا کرديم که از آن سمت پشت بام نيفتند.

Wed

وارد باغ شديم. باغ مزبور کانهو باغات ديگر مقاديري درخت داشت! عمو سيمور هوتول مربوطه را ايستاند. يک فقره «رضا غُف» و «مير حسين» هم رويت شدند. مقاديري پياده گز کرديم تا رسيديم به محل اسکان. مقاديري زمين چمن کاري با پرژکتور، چند فقره ميز و صندلي و يک عدد پرده زرد رنگ جهت حفاظت از نواميس مسلمين که «آن خيلي خوب بود»!
عمو سيمور يک فقره دوربين فتو غراف داشت که مدام عکس فتوغراف عکس برداري مي کرد. جوياي حال «رضا داک» شديم. گفتند که معظم له درشهرستان به سر مي برند. يک فقره حسن شيخ هم زيارت شد.
گروه مزغانچي ها مشغول کوک سازشان بوده قريب نيم ساعت انواع اقسام ريتم ها را بالا- پايين رفتند.
من باب اشربه پرس و جو شد.گفتند صدايش را در نياوريم تا وقتش. لذا مقاديري ميوه تناول شد. شخص داماد ظاهر شد با هوتول مربوطه.
ندا از غيب آمد که عجلو بالحياط ! آرام صحنه را خالي کرديم و رفتيم يک نقطه امن. مقاديري اشربه محيا بود لکن از لحاظ مزه در مذيقه. «سيمور بن آلبرت» کانهو يک فقره تراکتور، پيکها را بالا مي رفت. آرام آرام شروع کرديم. تلخ تر از زهر هلاهل، مقاديري ارتفاع گرفتيم. عمو سيور در عرش بود. دون و علي در ارتفاع پايين تر. رضا بهانه خواب آلودگي گرفت.

Wed

برگشتيم به محل دانسينگ. ارکستر مربوطه مي نواخت لکن چند دقيقه به چند دقيقه فيوز مي پريد يا پرانده مي شد.مقاديري حرکات موزون صار شد. کم کم گشنگي حادث شد. دلمان را صابون زديم که عن قريب موعد مي رسد.
تانکر پر شده بود. مقاديري هم فکري با عمو سيمور و نتيجه آنکه رفتيم جهت آبياري گياهان که مقبول بود .
رقص مهيا بود لکن گشنگي امان بريده بود و شروع کرديم به گياه خواري! و مقادير متنابهي ميوه جات مختلفه تناول شد. کاشف به عمل آمد که از شام خبري نيست! مانديم در کار خدا. ياد ابوسعيد ابي الخير افتاديم که در باديه مي رفت و گشنه بود. گفتيم ما هيچ کم نداريم! في الحال چند بار شخص داماد به قسمت مردانه سر زد و مقاديري قر و قمبيل و قس غلي هذا.
بساط چاي و قليان بر پا بود. در ابتدا شخص آراز توضيحات دادند که از آنجا که ايشان در منزل بچه مثبت تلقي مي شوند لذا رفقا هم بچه مثبت بوده نبايد که لب به ادخنه جات بزنند. لکن الذي يوسوس في صدورناس. و چه مقاومت در مقابل نفس لوالمه. که قليان سفارش داده شد و داماد ياد شده هم گاه گاه آمده دور از چشم ابوي محترم قليان دود کرد.
حسن شيخ ياد شده که اهل هيچگونه خلافي از نوع اشربه و تشربه نبود گير داده بود به چاي! يک فقره بانوي مکرمه مسوول امورات چاي بود که از دست ايشان کمري شد! حسن شيح مذکور هنوز هُرت آخر را سر نکشيده سفارش چاي ديگري مي داد.
از قسمت اناس اطلاعي نداريم جزآنکه در اواخر يک فقره ويزاي چند دقيقه اي صادر شد و جماعت ذکور تشريفشان را بردند بدان صفحات و مقاديري حرکات و موزون و سريعا تخليه محل.
ارکستر مزبور مقاديري آهنگ بندري و کردي و ... نواخت ليکن دريغ از ترکي که درصد کثيري از اتراک در آن مجلس حضور داشتند.
هوا خنک بود و ملس، ليکن ارتفاع کم مي شد. عمو سيور همچنان در ارتفاع بود. دون ويتو همچنان بر همان مدار سابق مي چرخد. از چند متري بوي کاپتان بلکشان به مشام مي زد. مقاديري ادخنه کاپتان بلک دود شد.
بسيار خوش گذشت. بعد مدتها دوستان قديم رويت شدند. خدا باني اش را خير دهاد. موقع رفتن مانديم تا اکثر هوتول ها تخليه شده تا بتوانيم خارج شويم. چند فقره عکس فتوغرافي برداشته شد محض ياگار. زديم به جاده . دوستان رفتند سراغ «هَپي برگر» ما معذوريت داشتيم ،نشد.

Wed


7 Comments:

Anonymous ناتل said...

حضور عمو سیمور ختمی مرتبت : عکس از این زشت تر اون شب از من نگرفته بودی که بذاری نه؟

برادر پویان دامت برکاته: عجاتا ادعیه صعب الاستجابتتان را برای موارد فورس ماژور نگه دارید. ما تعادلمان را در قلل بالای 4000 متر هم حفظ می کنیم چه برسد به پشت بام.

Tuesday, 29 August, 2006  
Anonymous yas said...

oh my god
be salamati khosh begzare

Tuesday, 29 August, 2006  
Blogger Seymore said...

خاله ناتل جان، چون شاعر گفته خوشگلها باید برقصند و چون شما قر ندادید، ما این عکسها را از شما گذاشتیم، اگر عکس خوشگل از شما میگذاشتیم، پدر صاحب بچه ما را در میاوردند تا شما را شناسایی کنند و برایتان آستینها را بالا بزنیم که البته بعلت فصل تابستان و استعمال پیرهن آستین کوتاه ممکن نبود

Thursday, 31 August, 2006  
Anonymous ناتل said...

عموجان سیمور
با این گفتار جنتلمنانه جون خودت رو خریدی ;)

آخرش هم که عکسا رو به من ندادی. دستت درد نکنه.و

Thursday, 31 August, 2006  
Anonymous Armin said...

قلیون تو عروسی ات هم نقش کلیدی/اساسی داره ؟

Friday, 01 September, 2006  
Blogger Seymore said...

خاله ناتل بعلت کثرت دوربین قرار شد همه عکسها رو بدیم به ننه آیدول ایشون دیستریبیوت کنند!! یک عکس قرمز جیگری ازت انداخته شده که آماده پابلیش هست

Friday, 01 September, 2006  
Blogger Seymore said...

مردک دراز سخیف، عروسی آرازه نع من! انشاا... عروسی خودت

Friday, 01 September, 2006  

Post a Comment

Links to this post:

Create a Link

<< Home